مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٢ - ٢ شخصیت خاص یزید
کاری کرد که در درجه اول به زیان خاندان ابوسفیان تمام شد و این خاندان بیش از همه در این قضیه باخت. اینها که هدف معنوی نداشتند و جز به حکومت و سلطنت به چیز دیگری فکر نمیکردند، آن را هم از دست دادند. حسین بن علی علیه السلام کشته شد ولی به هدفهای معنوی خودش رسید، در حالی که خاندان ابوسفیان به هیچ شکل به هدفهای خودشان نرسیدند.
بعد از اینکه معاویه در نیمه ماه رجب سال شصتم میمیرد، یزید به حاکم مدینه که از بنی امیه بود نامهای مینویسد و طی آن موت معاویه را اعلام میکند و میگوید: از مردم برای من بیعت بگیر. او میدانست که مدینه مرکز است و چشم همه به مدینه دوخته شده. در نامه خصوصی دستور شدید خودش را صادر میکند، میگوید:
حسین بن علی را بخواه و از او بیعت بگیر، و اگر بیعت نکرد سرش را برای من بفرست.
بنابراین یکی از چیزهایی که امام حسین با آن مواجه بود تقاضای بیعت با یزیدبن معاویه اینچنینی بود که گذشته از همه مفاسد دیگر، دو مفسده در بیعت با این آدم بود که حتی در مورد معاویه وجود نداشت: یکی اینکه بیعت با یزید، تثبیت خلافت موروثی از طرف امام حسین بود؛ یعنی مسأله خلافت یک فرد مطرح نبود، مسأله خلافت موروثی مطرح بود.
٢. شخصیت خاص یزید
مفسده دوم مربوط به شخصیت خاص یزید بود که وضع آن زمان را از هر زمان دیگر متمایز میکرد. او نه تنها مرد فاسق و فاجری بود بلکه متظاهر و متجاهر به فسق بود و شایستگی سیاسی هم نداشت. معاویه و بسیاری از خلفای آل عباس هم مردمان فاسق و فاجری بودند، ولی یک مطلب را کاملًا درک میکردند و آن اینکه میفهمیدند اگر بخواهند مُلک و قدرتشان باقی بماند باید تا حدود زیادی مصالح اسلامی را رعایت کنند، شؤون اسلامی را حفظ کنند. این را درک میکردند که اگر اسلام نباشد آنها هم نخواهند بود. میدانستند که صدها میلیون جمعیت از نژادهای مختلف چه در آسیا، چه در افریقا و چه در اروپا که در زیر حکومت واحد درآمدهاند و از حکومت شام یا بغداد پیروی میکنند، فقط به این دلیل است که اینها مسلمانند، به قرآن اعتقاد دارند و به هر حال خلیفه را یک خلیفه اسلامی میدانند، و الّا اولین روزی که احساس کنند که خلیفه خود بر ضد اسلام است، اعلام استقلال میکنند. چه موجبی داشت که