مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠١ - ١ تثبیت خلافت موروثی
عهده من.
یزید نزد معاویه میرود و میگوید: مغیره چنین سخنی گفته است. معاویه مغیره را میخواهد. او با چرب زبانی و با منطق قویی که داشت توانست معاویه را قانع کند که زمینه آماده است و کار کوفه را که از همه سختتر و مشکلتر است خودم انجام میدهم. معاویه هم دومرتبه برای او ابلاغ صادر کرد که به کوفه برگردد. (البته این جریان بعد از وفات امام مجتبی علیه السلام و در سالهای آخر عمر معاویه است.) جریانهایی دارد. مردم کوفه و مدینه قبول نکردند. معاویه مجبور شد به مدینه برود. رؤسای اهل مدینه یعنی کسانی که مورد احترام مردم بودند، حضرت امام حسین علیه السلام، عبداللَّه بن زبیر و عبداللَّه بن عمر را خواست. با چرب زبانی کوشید تا به عنوان اینکه مصلحت فعلًا اینطور ایجاب میکند که حکومت ظاهری در دست یزید باشد ولی کار در دست شما تا اختلافی میان مردم رخ ندهد، شما بیایید فعلًا بیعت کنید، عملًا زمام امور در دست شما باشد، آنها را قانع کند. ولی آنها قبول نکردند و این کار آنطور که معاویه میخواست عملی نشد. بعد با نیرنگی در مسجد مدینه میخواست به مردم چنین وانمود کند که آنها حاضر شدند و قبول کردند، که آن نیرنگ هم نگرفت.
معاویه هنگام مردن، سخت نگران وضع پسرش یزید بود و نصایحی به او کرد.
گفت: تو برای بیعت گرفتن، با عبداللَّه بن زبیر اینطور رفتار کن، با عبداللَّه بن عمر آنطور رفتار کن، با حسین بن علی علیه السلام این گونه رفتار کن. مخصوصاً دستور داد با امام حسین علیه السلام با رفق و نرمی زیادی رفتار کند. او فرزند پیغمبر است، مکانت عظیمی در میان مسلمین دارد، و بترس از اینکه با حسین بن علی با خشونت رفتار کنی. معاویه کاملًا پیش بینی میکرد که اگر یزید با امام حسین با خشونت رفتار کند و دست خود را به خون او آلوده سازد، دیگر نخواهد توانست خلافت کند و خلافت از خاندان ابوسفیان بیرون خواهد رفت. معاویه مرد بسیار زیرکی بود، پیش بینیهای او مانند پیش بینیهای هر سیاستمدار دیگری غالباً خوب از آب درمیآمد؛ یعنی خوب میفهمید و خوب میتوانست پیش بینی کند.
برعکس، یزید اولًا جوان بود و ثانیاً مردی بود که از اول در زی بزرگزادگی و اشرافزادگی و شاهزادگی بزرگ شده بود، با لهو و لعب انس فراوانی داشت، سیاست را واقعاً درک نمیکرد، غرور جوانی و ریاست داشت، غرور ثروت و شهوت داشت؛