مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠ - روش رهبری یا « سیره »
حاضرم (درصورتی که نه به کتاب اللَّه عمل کرد، نه به سنّت رسول اللَّه و نه حتی به روش شیخین). این قضیه سه بار تکرار شد. عبدالرّحمن میدانست که علی از حرف خودش برنمی گردد و نمیآید در اینجا روش رهبری شیخین را امضا کند و بعد گفته خود را پس بگیرد. در این صورت، علی خودش را قربانی خلافت کرده بود. در هر سه نوبت، علی علیه السلام پاسخ داد: برطبق کتاب اللَّه، سنّت رسول اللَّه و روشی که خودم انتخاب میکنم و اجتهاد رأی آنطور که خودم اجتهاد میکنم، عمل میکنم. عبدالرّحمن گفت:
پس قضیه ثابت است، تو نمیخواهی به روش آن دو نفر باشی، تو مردود هستی. با عثمان بیعت کرد.
عثمان به این شکل خلیفه شد. ولی همین عثمان، نه تنها امثال عمّار و ابوذر را به زندان انداخت، تبعید کرد، شلّاق زد و عمّار را آنقدر کتک زد که این مرد شریف فتق پیدا کرد، بلکه وقتی که سوارِ کار شد، کم کم به همین عبدالرّحمن بن عوف هم اعتنایی نمیکرد، به طوری که عبدالرّحمن در پنج شش سال آخر عمرش با عثمان قهر بود و گفت: وقتی من مردم، راضی نیستم عثمان بر جنازه من نماز بخواند.
ممکن است شما بگویید: چرا علی علیه السلام آن گونه پاسخ داد؟ او باید میگفت من بیعت میکنم بر کتاب اللَّه و سنّت رسول اللَّه، و بعد دیگر نمیگفت روشی که خودم انتخاب میکنم؛ فقط روش دو خلیفه را رد میکرد، میگفت ما غیر از کتاب خدا و سنّت رسول اللَّه، شئ سومی نداریم. ولی شئ سوم را علی علیه السلام قبول داشت اما نه به آن شکلی که آنها میخواستند. این امر سوم، در شکلی که ابوبکر و عمر عمل کردند غلط بود؛ شکل دیگری دارد که پیغمبر به آن شکل عمل کرد و علی هم میخواست به آن شکل عمل کند. این امر، مسأله رهبری است.
روش رهبری یا « سیره »
کتاب و سنّت، قانون است. شک نیست که رهبر ملتی که آن ملت از یک مکتب پیروی میکند، اولین چیزی که باید بدان متعهد و ملتزم باشد، دستورات آن مکتب است و باید به آنها احترام بگزارد. دستورات مکتب در کجا بیان شده؟ در کتاب و سنّت. ولی کتاب و سنّت، قانون است و طرز اجرا و پیاده کردن میخواهد. روش اجرا و روش حرکت دادن مردم براساس کتاب و سنّت را «سیره» میگویند. «سیره» در زبان عربی به اصطلاح علمای ادب بر وزن فِعْلَة است. در زبان عربی، یک فَعْلَة داریم و یک