روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤ - ترجمه
بعضى قصص اوايل است،و خداى تعالى [١]اين قصص به نوعى از معجز فرستاد بيرون [٢]از مصلحت و لطف كه در او هست،براى آنكه ايشان عالم بودند به احوال رسول -عليه السّلام- [٣]و ولايت او در ميان ايشان بود و نشو و تربيت پيش ايشان بود و دانستند كه او هرگز پيش كسى نرفت كه قصّۀ اوايل داند و بر كسى نخواند و از [٤]كسى نشنيد و با استادى اختلاف [٥]نكرد در [٦]چيزى،ننوشت و نوشتهاى بر نخواند آنگه همچنان كه در كتب ايشان بود از قرآن،بر ايشان مىخواند تا بدانند كه آنچه او مىگويد،از وحى مىگويد و الّا او غيب از كجا داند!آنچه او بر سبيل اظهار معجز ايراد مىكرد [٧]،ايشان بر سبيل طعن بازگفتند كه آنچه خداى بر محمّد فرستاد،نيست الّا فسانۀ پيشينگان.
و«اساطير»افاعيل باشد،من السّطر و هو الكتابة و واحدها [٨]اسطارة و اسطورة،و اين بناهاى [٩]مبالغت است يعنى آنچه اوايل نوشتند در كتابهاى ايشان. [١٠]
لِيَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ كٰامِلَةً يَوْمَ الْقِيٰامَةِ ،اين«لام»صورت«لام»غرض دارد و به معنى«لام»عاقبت است بدان [١١]وجه كه شرح داديم كه پنداريى [١٢]غرض اين كافران آن بوده است تا حمل اوزار خود كنند و بعضى،اوزار آنان كه اتباع ايشان بودند از آن جدّ و استقصا و مبالغت كه مىكردند در اضلال ايشان و دعوت ايشان به اضلال.
و«أوزار»أثقال باشد واحدها وزر.آنگه گناهان را به آن تشبيه كرد [١٣].ازآنجا كه آن نيز بر گردن و پشت بار گران باشد و سلاح را از اين جا«أوزار الحرب»گويند،فى قوله: حَتّٰى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزٰارَهٰا [١٤]... ،اى حتّى تضع اهل الحرب السّلاح.و قوله:
أَوْزٰارَهُمْ كٰامِلَةً ،نصب او بر حال است.و براى آن گفت:كاملة،كه وزر گناه ايشان و بار آن و وبال [١٥]عقوبت آن بتمام و كمال بر ايشان باشد كه ايشان كردهاند
[١] .جميع نسخه بدلها:حقتعالى.
[٢] .آط،آج،لب:برون.
[٣] .قم:صلّى الله عليه و آله كه.
[٤] .آج،لب:و با.
[٥] .آط،آب،آز،آج،لب:اختلاط.
[٦] .جميع نسخه بدلها:و.
[٧] .آج،لب:ايراد كرد.
[٨] .جميع نسخه بدلها:واحدتها.
[٩] .آب،آز،لب:بناى.
[١٠] .جميع نسخه بدلها:كتابهاشان.
[١١] .جميع نسخه بدلها:برآن.
[١٢] .قم،آط،آب،آز:پندارى،آج،لب:پنداريد.
[١٣] .آط،آب،آج،آز،لب:كردند.
[١٤] .سورۀ محمد ٤٧ آيۀ ٤.
[١٥] .جميع نسخه بدلها+و.