روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٦ - ترجمه
گفت:آنگه بازگشتم [١]و جبريل در صحبت من بود تا آنگاه كه با خوابگاه [٢]آورد مرا،و اينهمه در يك شب بود از اين شبهاى [٣]عادتى كه هست.من سيّد ولد آدمم
و لا فخر ،و لواى حمد به دست من باشد و لا فخر،و آدم و هركه دون آدم است [روز قيامت] [٤]در زير لواى من باشند و لا فخر،و كليدهاى بهشت و دوزخ در دست [٥]من باشد و لا فخر.و اجل من نزديك است پس ازآنكه من آيات و عجايب خدا ديدم و همه هوا و مراد من آن است كه با جوار رحمت خداى شوم و با [٦]مرافقت آن دوستان از اولياى خداى-عزّ و جل.و آنچه ديدم از لقاى ثواب خداى تعالى براى [٧]اوليايش وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَيْرٌ وَ أَبْقىٰ... [٨]
رسول-عليه السّلام-گفت:چون باز [٩]از معراج بازآمدم،به وادى«ذى طوى» جبريل را گفتم:اى [١٠]جبريل!اين قوم مرا باور ندارند چون با ايشان اين حديث كنم.
عبد اللّه عبّاس گفت:بامداد آن [١١]شب كه رسول را به معراج بردند،نشسته بود دلتنگ ازآنكه دانست كه كس [١٢]او را باور ندارد كه به يك شب به آسمان شد و هفت آسمان ببريد و بهشت و دوزخ بديد.ابو جهل به او بگذشت،بيامد و به پهلوى او بنشست و بر طريق استهزا او را گفت:به تازگى تو را از خدا چه فايده بود؟گفت:آرى دوش مرا به بيت المقدس بردند.گفت:به يك شب به بيت المقدس شدى و بازآمدى ؟گفت:بلى.ابو جهل گفت:كه با من نگويى؟گفت:نگويم [١٣].آواز داد و گفت:يا معشر بنى كعب بن لؤىّ!بيايى بشنوى كه محمّد چه مىگويد!مىگويد:
دوش مرا به بيت المقدّس بردند و بازآوردند !قوم گرد آمدند و گفتند:چه مىگويى يا محمّد؟گفت:همچونين بود،دوش مرا به بيت المقدّس بردند و بازآوردند.ايشان به
[١] .قم:بازگشتيم.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:تا با خوابگاه خود.
[٣] .قم،آب،مل،آز:از شبهاى.
[٤] .از قم،افزوده شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:به دست.
[٦] .آج،لب:تا.
[٧] .قم:بر.
[٨] .سورۀ قصص(٢٨)،آيۀ ٦٠ و سورۀ شورى(٤٢)،آيۀ ٣٦.
[٩] .قم:ندارد،آط،آب،آز،آج،لب:ما،مل:من چون.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:يا.
[١١] .آط،آب،آز،آج،لب:اين.
[١٢] .آج،لب+سخن.
[١٣] .قم:اين كه با من گفتى با قوم بگويم؟گفت:بگوى،ديگر نسخه بدلها:اين كه با من گفتى با قوم بگويى؟ گفت:بگويم،مل+او.