روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٦ - ترجمه
احبس نفسك،خويشتن بازدار.و الصّبر،حبس النّفس على ما يكره [١]،با آنان كه خداى را مىخوانند به بامداد و شبانگاه. يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ،روى او مىخواهند،يعنى رضاى او مىجويند،يعنى طاعت به اخلاص مىكنند للّه،براى خدا،دور از ريا.
قتاده گفت:مراد نماز بامداد و نماز شام است.كعب الاحبار گفت:و اللّه كه مراد،اهل نماز فريضهاند. وَ لاٰ تَعْدُ عَيْنٰاكَ عَنْهُمْ ،و نبايد كه چشم تو از ايشان برگردد، يعنى بايد تا پيش تو باشند و به چشم تو باشند.و قوله: تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا ،در محلّ حال است،اى مريدا،در آن حال كه مريد و طالب زينت دنيا باشى، وَ لاٰ تُطِعْ ،و فرمان مبر آنكس را كه ما دل او غال كردهايم از ذكر خود [٢]به خذلان و تخليت [٣]و او تابع هواى نفس خود است،نه تابع رضاى ما. وَ كٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً ،و كار او ضايع كردن است.و اين قول قتاده و مجاهد و ضحّاك است.داود گفت:فرطا، اى ندما،پشيمانى.خبّاب گفت:هلاكا.ابن زيد گفت:مخالفا للحقّ.مقاتل حيّان گفت:سرفا.فرّاء گفت:متروكا.ابو زيد بلخى گفت:قدما فى الشّر.ابو عبيده گفت:
هو من قول العرب فرس فرط،اى سابق،و فرط منّى قول،اى سبق.و منه
قوله -عليه السّلام-: انا فرطكم على الحوض ،اى رائدكم و سابقكم،گفتند معنى آن است كه:روزگار ضايع كرده باشد و كار خود معطّل [٤].عبد اللّه عبّاس گفت:آيت در عيينة بن حصن الفزارىّ آمد كه او به نزديك رسول آمد پيش ازآنكه ايمان آورد جماعتى درويشان به نزديك رسول بودند،چون:سلمان پارسى و عمار و خبّاب و عامر ابن فهيره و مهجع [٥]و صهيب.و سلمان،گليمى داشت عرق برآورده و بوى كريه [٦]از او مىآمد و او پارهاى برگ خرما بگرفته بود و زنبيلى مىبافت.عيينه گفت:اى محمّد! تو را از اينان ننگ نمىآيد و از بوى اينان كراهت نمىباشد كه ما را يك ساعت وجه نيست با اينان نشستن؟ما اشراف و سادات مضريم [٧]و نظر مردمان به ماست،اگر ما ايمان آريم به تو،مردمان ايمان آرند،و اگر [٨]نياريم،نيارند.و ما را برگ نباشد كه با اينان به يك جاى بنشينيم،براى ما مجلسى ساز و براى ايشان مجلسى ديگر و وقتى
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز مل:تكره.
[٢] .آط،آب،آز،آج،لب:خدا.
[٣] .آج،لب:تحليه.
[٤] .آط،آب،آز،آج،لب+كرده،مل+گذاشته.
[٥] .آز:مهج.
[٦] .مل:بوى عرق و آب چشم.
[٧] .آط،آب،مل،آز،آج،لب:مصريم.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل+ايمان.