روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٩ - ترجمه
گفت:فلان ابغض الىّ من الطّلياء و المهل،گفتم:مهل چه باشد؟گفت:آنكه خمير در ميان آتش كنند،آنگه بردارند و انگشتهاى آتش و جمرات در كنار [١]آن آويخته باشد. يَشْوِي الْوُجُوهَ ،بريان كند رويها را و بسوزد.سعيد جبير گفت:اهل دوزخ چون گرسنه شوند،استغاثه [٢]كنند و فرياد خواهند از گرسنگى ايشان را اغاثه [٣]كنند به درخت زقّوم،از آن بخورند،آن در تن ايشان چون آتش شود،و گوشت و پوست ايشان پخته گرداند،چنان كه عرق برآرند،پارههاى گوشت ايشان با عرق بريزد [٤]،آنگه تشنگى بر ايشان افتد،چند سال فرياد مىكنند از تشنگى،ايشان را اغاثه [٥]كنند به آبى چون مهل،و آن آبى بود [٦]گرماى آن به غايت رسيده كه چون به نزديك دهن برند گوشت روى ايشان در آنجا فتد [٧]. بِئْسَ الشَّرٰابُ ،بد شراب [٨]باشد آن مهل، وَ سٰاءَتْ مُرْتَفَقاً ،و بد جاى تكيه باشد دوزخ و«مرتفق»،متّكا باشد كه مرفق برآن نهند.عبد اللّه عبّاس گفت:منزلا.ضحّاك [٩]گفت:مجتمعا.عطا گفت:مقرّا [١٠].گفتند:مهادا،و گفتند:منزلا،و اصل او متّكا بود كه بر او و چايند [١١]به مرفق،قال الشّاعر:
قالت له و ا[ر] [١٢]تفقت الا فتى
يسوق بالقوم غزالات الضّحى
و ارتفق الرّجل گويند،چون تكيه كند و خوابش نباشد.قال ابو ذؤيب الهذلىّ [١٦٢-پ]:
نام الخلىّ و بتّ اللّيل مرتفقا
كانّ عيني فيها الصّاب مذبوح
و گفتند:روا بود كه از رفق باشد،و آن منفعت بود.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ،آنان كه ايمان آرند و عمل صالح كنند.
در خبر آن خلاف كردند،بهرى گفتند: إِنّٰا لاٰ نُضِيعُ ،در جاى خبر اوست،چنان كه شاعر گفت:
انّ الخليفة انّ اللّه سربله
سربال ملك به ترجى الخواتيم
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل:كناره،مل:كنارهاى.
[٢] .قم،آط،آج،لب:استغاثت.
[٣] .قم:آط،آب،آج،لب:اغاثت.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و قم:برود.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل:اجابت.
[٦] .آط،آب،آج،لب+كه:
[٧] .همۀ نسخه بدلها:فتد.
[٨] .آط،آب،آز:شرابى.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:مجاهد.
[١٠] .قم+بعضى.
[١١] .قم:بروچايند،آط،آب،آز،آج،لب:بياسايند.
[١٢] .اساس:ندارد،از قم آورده شد.