روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٢ - ترجمه
باقى در راه آن كردم و آن نيز به صدقه داد.چون روزگار برآمد او محتاج شد و فروماند ،با خود گفت:اگر بروم و احوال و حاجت[خود] [١]برادرم[را] [٢]بگويم،همانا مرا ياريى [٣]كند و برّى.بيامد و بر راه بنشست،چون بر [٤]آمد،او را گفت:مرا شناسى؟گفت:،برادر منى فلان؟گفت بلى.گفت:چهكار است تو را؟ گفت:حاجت مرا پيش تو آورد.گفت:آن مال را چه كردى؟گفت:به صدقه بدادم،و قصّۀ خود با او بگفت.او بر طريق استهزا او را گفت: إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ [٥].آنگه گفت و اللّه كه جوى ندهم تو را.و او را براند،و ذلك قوله: قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كٰانَ لِي قَرِينٌ، يَقُولُ أَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ [٦]-الى قوله: فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوٰاءِ الْجَحِيمِ [٧]-الآيات.و در قصّۀ ايشان اين آيات بفرستاد.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً ،گفت:اى محمّد!مثلى بزن براى اين كافران. رَجُلَيْنِ ، بدل مثل است.و گفتند:محلّ او جرّ است،اى مثل رجلين. جَعَلْنٰا لِأَحَدِهِمٰا ،كه كرديم ما يكى را از ايشان دو بستان از انگور،يعنى رز. وَ حَفَفْنٰاهُمٰا بِنَخْلٍ ،و گرداگرد آن درختان خرما، وَ جَعَلْنٰا بَيْنَهُمٰا زَرْعاً ،و در ميان آن كشتزار گندم و جز آن.
كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ ،هر دو بستان.«كلا»،موحّد اللّفظ مثنّى المعنى است،چنان كه كل به نزديك بعضى،براى آن گفت:آتت،و نگفت:آتتا،قال الشّاعر:
و كلتاهما قد خطّ لي في صحيفتي
فلا العيش اهواه و لا الموت اروح
و گفتند:تقدير آن است كه:كلّ واحدة منهما. آتَتْ أُكُلَهٰا ،اى اعطت ثمرتها [٨].هريكى از آن بستانها ميوۀ خود بدادى و بر برآوردى، وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً ،و هيچ كم نكردى ازآنكه سال اوّل بودى،و الظّلم فى اللّغة،هو النّقصان،يقال:ظلمه حقّه اذا نقصه [٩]،قال الشّاعر:
ينقّصنى [١٠]مالى كذا و لوى يدي
لوى يده اللّه الّذى لا يغالبه
[٢] [١] .اساس:ندارد،از قم آورده شد.
[٣] .قم،آط،آج،لب:يارى.
[٤] .آب،آز،آج،لب:برادر.
[٥] .سورۀ صافّات(٣٧)آيۀ ٥٢.
[٦] .سورۀ صافات(٣٧)آيات ٥١ و ٥٢.
[٧] .سورۀ صافّات(٣٧)آيۀ ٥٥.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:ثمرها.
[٩] .آج،لب:اذا انقصه.
[١٠] .كذا،در اساس و جميع نسخ،در منابع چاپى به صورت«يظلمنى»و«تظلّم»نيز ضبط شده است كه با فحواى عبارت مناسبتر مىنمايد.