روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٥ - ترجمه
و چيزى بر خداى روا [١]مىدارى كه بر او روا نيست.
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا ،حمزه و كسائى به تخفيف خوانند در همۀ قرآن من الصّرف، از ثلاثى مجرّد.و باقى قرّاء به تشديد عين الفعل من التّصريف،و اين براى تكليف [٢]فعل باشد. لِيَذَّكَّرُوا ،اى ليتذكّروا،آنگه«تا»را در«ذال»ادغام كردند.و بصريان گفتند:اوّل قلب كردند«تا»را با«ذال»،[١٣٢-ر]آنگه در ذال ادغام كردند.حقتعالى گفت:ما در قرآن از هر گونهاى مثلى زديم و بگردانيديم و بيان كرديم تا مكلّفان تأمّل و تدبّر كنند.و«لام»،غرض راست.و در معنى او،دو قول گفتند:
يكى آنكه ما اين قرآن را يك نوع نكرديم،بل انواع از وعد و وعيد و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امرونهى،كتصريف الافعال ماضيا و حالا و مستقبلا و فاعلا و مفعولا و امرا و نهيا،و كتصريف الرّياح شمالا و جنوبا و صباء و دبورا.قول دوم آنكه.بهيكبار فرونفرستاد بل نجما بعد نجم،چنان كه گفت: وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ - الآية [٣]،و در آيه [٤]دليل است بر بطلان قول مجبّران،كه گفتند:خداى تعالى از كافران كفر مىخواهد،و خداى تعالى گفت:من از ايشان تأمّل و تدبّر مىخواهم.
آنگه گفت: وَ مٰا يَزِيدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً ،و نمىفزايد اين قرآن يا تصريف امثال در او ايشان را،مگر نفور و رميدن،يعنى ايشان نمىفزايند عند نزول قرآن و تصريف امثال در او الّا نفار و رميدن،چنان كه بيان كرديم در سورة التّوبة،فى قوله: وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ إِيمٰاناً -الآيات [٥].
قُلْ لَوْ كٰانَ مَعَهُ آلِهَةٌ ،آنگه گفت:بگو اى محمّد كه:اگر با خداى خدايانى بودندى،چنان كه شما گفتى،: لاَبْتَغَوْا ،پس آنگه طلب كردندى به خداوند عرش راهى،و اين معنى دليل ممانعت است،و مثله قوله: لَوْ كٰانَ فِيهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا... [٦]،و اين هم دليل ممانعت است.آنگه در معنى او دو قول گفتند:يكى آنكه ، لاَبْتَغَوْا ،اى طلبوا اليه و الى قربه و الدّنوّ منه سبيلا،ايشان طلب آن كردندى كه راه آن جستندى كه به خداى رسند و به او نزديك شوند ازآنكه راغب باشند به اين معنى از عظمت و جلالت خداى به نزديك ايشان.و اين قول قتاده و زجّاج است.و
[١] .آط،آب،آز،آج،لب:فرا.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:تكثير.
[٣] .سورۀ بنى اسرائيل(١٧)آيۀ ١٠٦.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:آيت.
[٥] .سورۀ توبه(٩)آيۀ ١٢٤.
[٦] .سورۀ انبياء(٢١)آيۀ ٢٢.