روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٤ - ترجمه
آنگه به مردى بگذشتم [١]كه او پشتهاى [٢]هيزم بسيار جمع كرده بود [٣]و در هم بسته،مىخواست تا برگيرد نمىتوانست [٤]پارهاى ديگر بر سر مىنهاد.گفتم:اى جبريل اين كيست؟گفت:اين مثال مردى است از امّت تو كه امانات مردمان [٥]پيش او باشد و او به آن قيام نتواند كردن،دگر مىستاند و اضافت مىكند با آن.
گفت:ازآنجا بيامدم [٦]جماعتى را ديدم كه لبهاى ايشان و زبانهاى ايشان به مقاريض آهن [٧]مىبريدند،هرگه كه ببريدند باز همچنان شد [٨]كه بود.من گفتم:
اينان كيستند [٩]اى جبريل؟گفت:
هؤلاء خطباء الفتنة [١٠]، گفت:اينان [١١]خطيبان فتنهاند.
گفت:آنگاه [١٢]پرسيدم به جايى كه سوراخى بود كوچك از او گاوى بزرگ بيرون [١٣]مىآمد باز مىخواست تا با جاى [١٤]شود نمىتوانست.گفتم:اى جبريل اين چيست؟گفت:اين مثال [١٥]مردى است كه سخنى از دهن بيرون اندازد[١١٢-ر]بزرگ پس پشيمان شود،بازخواهد تا رد كند و باز جاى برد [١٦]،نتواند.
گفت:ازآنجا بيامدم به واديى رسيدم بويى شنيدم [١٧]خوش و آوازى.گفتم:
اى جبريل اين چه بوى است و اين چه آواز است؟گفت:اين بوى بهشت است و آواز خازنان اوست،مىگويد:بار خدايا آنچه مرا وعده كردهاى انجاز فرماى كه شرف و غرف [١٨]من بلند شد و سندس و استبرق و حرير من بسيار شد و لؤلؤ و مرجان و زر و سيم من بسيار شد [١٩]و أكواب و أباريق من و آب و شير و مى و انگبين من به غايت رسيد.آنچه مرا وعده كردهاى بفرماى تا به من آرند.گفت:
لك كلّ مؤمن و مؤمنة،
[١] .اساس:بگذشت،با توجّه به قم و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:پشتۀ.
[٣] .آج،لب+و ديگر برآن بالا مىنهاد.
[٤] .آب+و ديگر برآن بالا مىنهاد.
[٥] .آط،آج،لب:مردمانى
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بگذشتم.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:آهنين.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:مىشد.
[٩] .آط،آب:كنيد،آج،لب:كهاند
[١٠] .لب:القصّه.
[١١] .همۀ نسخه بدلها بجز آز:اين.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:آنگه.
[١٣] .آط،آج،لب:برون.
[١٤] .قم،آط،لب،آز:باز جاى،آج،لب:باز جايى.
[١٥] .آج،لب:امثال.
[١٦] .همۀ نسخهها بجز قم:خواهد تا بازپوشد.
[١٧] .قم:يافتم.
[١٨] .قم:غرف و شرف.
[١٩] .قم:از حد بگذشت.