روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٢ - ترجمه
و سمع گوش ايشان باشم و عقل دلهاى ايشان باشم و قوّت دست و پاى ايشان باشم و دلها و عقلهاى ايشان بر جاى دارم.
چون كلام من نشنوند [١]و رسالات [٢]من به ايشان مىرسد،مىگويند:اقاويلى منقول است و احاديثى متوازن [٣]است و تأليف سحره و كهنه است.و مىگويند:اگر ما خواهيم چنين بگوييم در [٤]علم غيب از وحى شياطين مطّلع شويم.آنگه مىخواهند تا از من پوشيده دارند و من بر اسرار و ضماير ايشان مطّلعم و پنهان [٥]و آشكاراى ايشان دانم.من حكم كردهام آن روز كه آسمان و زمين آفريدم،حكمى كه بر خود واجب كردم و در پيش آن اجلى مؤجّل نهادم،اگر دعوى علم غيب مىكنند بگو تا بگويند كه آن كى خواهد بودن [٦]،و چگونه خواهد بودن [٧]؟و انصار و اعوان او كى [٨]خواهند بودن [٩]؟چه در قضاى من رفته است آن روز كه آسمان و زمين آفريدم كه نبوّت در مزدوران كنم و مملكت در شبانان [١٠]،و عزّت در ذليلان و قوّت در ضعيفان و توانگرى [١١]در درويشان و بسيارى در اندكان،و شهرها در بيابان،و علم در جاهلان،و حكم در امّيان [١٢]،و من از اين جمله پيغامبرى خواهم فرستادن امّى از ميان جماعتى جاهلان گم شده در امّيان [١٣]ايشان،مردى كه درشت نباشد و بدخو [١٤]نباشد و بلندآواز نباشد در بازارها به خصومت بر زبان او فحش نرود و جامع باشد خصال خير را و به خوى كريمان باشد،سكينه لباس او باشد [١٥]و برّ شعار او،و تقوى ضمير او باشد،و حكمت معقول او باشد،و صدق و وفا طبيعت او باشد،و عفو و معروف خلق او باشد،و عدل سيرت او باشد،و هدى پيشرو او باشد،و اسلام ملّت او باشد،و احمد نام او باشد.به او راه نمايم گم شدگان را و بياموزم به او جاهلان را،و به او رفيع گردانم بىنامان را،و به او معروف گردانم مجهولان را،و به او بسيار كنم اندكان را و عزيز كنم ذليلان
[١] .قم:مىنشنوند،آط،آب،آز،آج،لب:من مىشنوند،مل:من شنوند.
[٢] .آط،آب،آز،آج،لب:رسالت.
[٣] .مل:متواتر.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:و بر.
[٥] .همۀ نسخه بدلها بجز مل:نهان.
[٩] [٧] [٦] .آط،آب،آز،آج،لب:بود.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:كه.
[١٠] .آط،آب،آز،آج،لب+كنم.
[١١] .آط:تونگرى.
[١٢] .مل:امّتان،آز:امينان.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:در ميان.
[١٤] .همۀ نسخه بدلها:بدخوى.
[١٥] .آط،آج،لب:بود.