روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨١ - ترجمه
تا بر ايشان اميرى بدارد،بختنصّر بيامد و گفت:مرا بر اين لشكر امير كن [١]كه آن مرد را كه از آن بار [٢]فرستادى مردى ضعيف بود و من در شام رفتهام و احوال شهر و مردمان شناخته [٣].او را امير كرد و لشكر [٤]به او سپرد و او برفت و به در شهر فرود آمد.
ايشان شهر حصار كردند [٥]و بختنصّر بر در شهر فرود آمد و شهر را حصار مىداد، هيچ ممكن نبود گشادن.مقامش دراز شد و لشكر بىبرگ شدند،خواست تا بازگردد پير زنى بيامد [٦]از شهر و در لشكرگاه آمد و گفت:مرا پيش امير برى.او را پيش بختنصّر بردند،گفت:شنيدم كه بازخواهىگشتن اين شهر ناگشاده و مقصودى حاصل ناكرده.گفت:آرى!كه مقامم دراز شد [٧]اين جا و لشكر را برگ نماند، گفت:من تو را تدبيرى بياموزم كه اين شهر تو را گشاده شود،به شرط آنكه آن را كشى كه من گويم،و آن را رها كنى كه من گويم.گفت:همچنين كنم.گفت:
تدبير آن است كه فردا لشكر [٨]به چهار قسمت كنى و به چهار گوشۀ شهر فرستى [٩]،هر قسمتى را به گوشهاى بدارى،بگوى تا دست بر آسمان دارند و گويند [١٠]:بار خدايا به حقّ خون[يحيى] [١١]زكريّا كه اين شهر گشاده كنى تا گشاده شود.و روايت ديگر [١٢]آن است كه گفت:بگوى:
انّا نستفتحك باللّه لدم يحيى بن زكريّا، ما گشادن [١٣]تو اى شهر براى خون يحيى زكريّا مىخواهيم.گفت:چون اين بگفتند از چهار سوى بارۀ شهر بيفتاد [١٤]و لشكر در شهر شد.آن زن بيامد و او را به سر خون يحيى زكريّا آورد [١٥]، گفت:خون بر سر اين خون مىريز [١٦]و مردم را بر اين خون مىكش تا ساكن شود.او چندان مردم بر سر آن خون كشت تا هفتاد هزار آدمى را بكشت،ساكن نمىشد تا آنگاه كه آن زن را كه زن پادشاه بود با دست [١٧]آوردند،خون او برآن خون ريختند تا ساكن شد.آنگه آن عجوز گفت:اكنون دست بدار از اين خون ريختن كه خداى تعالى چون پيغامبرى را بكشند راضى نشود تا كشندگان او را و هرچه [١٨]در خون او
[١] .قم:به امير كن.
[٢] .قم:كز آن باز.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:بدلها بجز قم:شناختهام.
[٤] .آط،آب،آز،آج،لب:لشكرى.
[٥] .قم،مل:گرفتند.
[٦] .آط،آب،آز:از زنى بدر آمد.
[٧] .قم:دراز گشت.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:لشكرت را.
[٩] .قم+چون.
[١٠] .آط،آب،آز،آج،لب:بگويند.
[١١] .از قم،افزوده شد.
[١٢] .قم:دگر،آط،آب،آز،آج،لب:و به روايتى ديگر.
[١٣] .قم:اين شهر براى.
[١٤] .قم:بيوفتاد.
[١٥] .همۀ نسخه بدلها+و.
[١٦] .آب،آز:مىريزم.
[١٧] .آج،لب:به دست آوردند.
[١٨] .همۀ نسخه بدلها:هركه.