روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٣ - ترجمه
و يروى:الّذي هو غالبه. وَ فَجَّرْنٰا ،برانديم و برگشاديم در ميان آن بستانها جويى [١]از آب روان.
وَ كٰانَ لَهُ ثَمَرٌ ،و اين مرد صاحب بستان را ازآنجا ميوهها بود،و ثمر [٢]جمع ثمار باشد،كحمار و حمر.و گفتند:ثمر و جمعه ثمر،كخشب و خشب،و گفتند:
ثمر جمع ثمرة،كتمر و تمرة،و گفتند:ثمر همه جنس مال باشد.مجاهد گفت:مراد زر و سيم است،يعنى صاحب اين بستانها را [٣]زر و سيم بود.عبد اللّه عبّاس گفت:
انواع مالها خواست.قتاده گفت:كلّ المال ثمر،همه [٤]را ثمر گويند. فَقٰالَ لِصٰاحِبِهِ ،اين مرد مالدار آن برادر درويش را گفت:من به مال از تو بيشترم و به حشم و خدم از تو عزيزتر.
وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ ،آنگه خداى تعالى حكايت حال او كرد كه او در بستان خود شد، وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ ،«واو»حال راست،در آن حال كه [٥]ظالم نفس خود بود به آنكه كافر بود به خدا،گفت:نپندارم كه اين بستان هرگز هلاك شود و نپندارم كه قيامت خواهد بودن.پس اگر چنان است كه شما مىگوى كه ما را بعثى و نشورى خواهد بودن [٦]و ما را با خداى مردّى و مرجعى است،بازگشت من با [٧]جاى باشد به از اين.خداى تعالى از حماقت و اعتقاد باطل او و ظنّ خطا و تمنّاى محال او اين حكايت كرد.و اهل حجاز و ابن عامر خواندند:منهما منقلبا،اى من الجنّتين،در مصاحف ايشان چنين است.
قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ ،[گفت] [٨]او را رفيق و برادر مسلمان او، وَ هُوَ يُحٰاوِرُهُ ،«واو» حال است،در آن حال كه با او مناظره مىكرد. أَ كَفَرْتَ ،كافر شدى به آن خداى كه تو را از خاك بيافريد!يعنى اصل تو را كه آدم بود؟قولى دگر آنكه آب [٩]نطفه از طعامى و غذايى بود كه از خاك رويد،پس اصل نطفه هم از خاك[١٣٦-پ]بوده باشد. ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ،پس از اين آب معهود كه خداى از او خلق آفريند.و اصل نطفه
[١] .آز:جويى.
[٢] .آج،لب:ثمره.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+جز اين بستانها.
[٤] .قم+مال.
[٥] .همۀ نسخه بدلها بجز قم و مل+او.
[٦] .آط،آب،آز،آج،لب+اگر.
[٧] .قم:باز.
[٨] .اساس ندارد،از قم آورده شد.
[٩] .در اساس لفظ«آب»تكرار شده است.