روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٠ - ترجمه
كه:ما در آنوقت كه مردم [١]بر عثمان خروج كردند با حفصه بنت عمر از مكّه مىآمديم.او در راه خبر عثمان پرسيد از دو سوار كه از مدينه مىآمدند.گفتند:هو محصور بالمدينة،او در مدينه محبوس [٢]است.سراى بر او حصار كردهاند.حفصه گفت:مدينه آن شهر است كه خداى گفت: ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً قَرْيَةً -الآية.و ديگر مفسّران گفتند:مراد مدينه است نامعيّن،هر شهر كه باشد،چه [٣]غرض خداى مثل است نه تعيين شهر.فامّا قوله: بِأَنْعُمِ اللّٰهِ ،[١٠٧-ر]در واحد او دو [٤]قول گفتند:
يكى نعمة،كشدّة و أشدّ،و يكى نعم،من قول العرب:كنّا في ايام [٥]نعم و طعم.و مثله قولهم [٦]:ودّ و اودّ.يقال:فلان ودّى و القوم اودّى.و قول سهام [٧]جمع نعماء باشد، كبأساء و أبؤس و ضرّاء و أضرّ،قال الشّاعر:
و عندي قروض [٨]الخير و الشرّ كلّه
فبؤس [٩]لذي بؤسى [١٠]و نعمى بأنعم
و اين جمع قليل باشد.قوله: بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ ،[اين را«با»ى مجازات [١١]خوانند و يا بدل،اى جزاء ما كانوا يصنعون] [١٢]و بدله،و براى آن لباس گفت كه اين عذاب بر ايشان مشتمل بود،كاللّباس على لابسه كانّه قال:فاذاقهم [١٣]عذابا،شاملا بهم مشتملا عليهم.
وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ ،به ايشان آمد،يعنى به اهل مكّه پيغامبرى هم از ايشان،يعنى محمّد-صلّى اللّه عليه و على آله. فَكَذَّبُوهُ ،به دروغ داشتند او را و دروغزن خواندند او را.يقال:كذّبته إذا نسبته إلى الكذب. فَأَخَذَهُمُ الْعَذٰابُ ،عذاب ايشان را بگرفت. وَ هُمْ ظٰالِمُونَ ،«واو»حال است [١٤]،در آن حال كه ايشان ظالم بودند و عذاب ايشان به دست رسول بود،چون ايشان را بكشت به بدر و ديگر وقايع.و
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:مردمان.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:چون محبوسى.
[٣] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:كه.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:سه،كه با توجه به دنبالۀ مطلب بر متن مرجّح مىنمايد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:ايّام.
[٦] .قم،آج،لب:قوله.
[٧] .آط،آز،آب،آج،لب:سيم.
[٨] .آب،آز:فروض.
[٩] .آط،آج:فيوسا.
[١٠] .آط:بوسا،آج،لب:يوسا.
[١١] .آط،آز،آج،لب:اين را مجازات.
[١٢] .اساس:ندارد،از قم افزوده شد.
[١٣] .قم:ندارد.
[١٤] .قم:حال راست.