روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٨ - ترجمه
يا حكم بن المنذر بن الجارود
سرادق المجد عليك ممدود
و قال سلامة بن جندل:
هو المدخل النّعمان بيتا سماؤه
صدور الفيول [١]بعد بيت مسردق [٢]
بعضى دگر گفتند دودى باشد كه روز قيامت از دوزخ برآيد و گرد كافران درآيد،و هو قوله: اِنْطَلِقُوا إِلىٰ ظِلٍّ ذِي ثَلاٰثِ شُعَبٍ، لاٰ ظَلِيلٍ وَ لاٰ يُغْنِي مِنَ اللَّهَبِ [٣]- الآية. وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغٰاثُوا بِمٰاءٍ كَالْمُهْلِ ،و اگر فرياد خواهند فرياد ايشان رسند از تشنگى كه ايشان را رسيده باشد به آبى چون دردى زيت.و اين روايت ابو سعيد خدرى است از رسول-عليه السّلام-كه گفت:«مهل»،دودى زيت باشد به گرما [٤]، به صفتى بود كه كافر به نزديك روى برد گوشت روى او در آنجا فتد.عبد اللّه عبّاس گفت:آبى ستبر باشد بمانند دردى زيت.اعمش گفت:عصارۀ زيت باشد.مجاهد گفت:خون و ريم باشد.ضحّاك گفت:آبى سياه باشد چه دوزخ سياه است و هرچه در او باشد سياه بود از درخت و آب و لباس و اهل او،ابو عبيده گفت:جواهر زمين باشد گداخته،يعنى مس و روى و آهن و ارزيز و مانند آن،گداخته و آميخته.قتاده گفت:عبد اللّه مسعود به كوفه بود،مردى آمد و او را جامى آورد سيمين [٥]زر بر او زده.
او بفرمود تا چالهاى بركندند در زمين و در آنجا نهادند،و آتشى عظيم بر او افرختند [٦]بگداخت [٧]و سرخ شد چون آتش.آنگه گفت غلام را:برو و اين جماعتى را كه هر روز بر ما آيند،ايشان را بخوان.او برفت و ايشان را بخواند.جماعتى بسيار بيامدند.او گفت:درنگرى اين بينى.گفتند:اين چيست؟گفت:هذا اشبه شىء بالمهل الّذى وعد [٨]اللّه الكفّار به فى النّار،اين بهتر چيزى است به مانندگى به آن مهل كه خداى وعيد كرد كافران را در دوزخ به آن.سعيد جبير گفت:مهل،چيزى باشد كه گرماى او به غايت رسيده باشد.ابو عبيده گفت،از منتجع بن [٩]نبهان شنيدم كه
[١] .آج،لب:القبول.
[٢] .آج،لب:ممدود.
[٣] .سورۀ مرسلات(٧٧)آيات ٣٠ و ٣١.
[٤] .قم:گرمى.
[٥] .قم:مسين.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:برافروختند.
[٧] .قم،مل،آج،لب:تا بگداخت،آط،آب،آز:آنگه بگداخت.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:اوعد.
[٩] .آط،مل،آج،لب:مسجع بن.