روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٤ - ترجمه
گوسپند [١]مشغول بود.باآنهمه از بالين ايشان برنخاستم تا صبح برآمد،و ايشان بيدار شدند،و من آن شير به ايشان دادم.بار خدايا!اگر دانى كه من اين براى تو كردم،اين بلا از ما كشف كن.سنگ به يكباره [٢]از در غار بيوفتاد [٣]و ره گشاده شد و ايشان ازآنجا به سلامت بيرون آمدند.اين قصّه اصحاب الرّقيم است.
امّا قصّۀ اصحاب الكهف،قال اللّه تعالى: إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ ، اصحاب سيّر خلاف كردند در سبب رفتن ايشان به كهف:محمّد بن اسحاق بن يسار گفت:سبب آن بود كه اهل انجيل تعدّى از حدّ ببردند،و فواحش در ميان ايشان ظاهر شد،و پادشاهان طاغى شدند و به بت پرستيدن مشغول شدند،و براى طواغيت قربان كردند.و در ميان ايشان جماعتى بودند بر دين عيسى-عليه السّلام-متشدّد و متمسّك به آن،و پادشاه شهر ايشان مردى بود نام او دقيانوس،بتپرست بود و ظالم و قتّال،و طالب آنان كه بر دين مسيح بودند تا ايشان را عذاب كردى و از دين مسيح منع كردى و ما دام در تتبّع اين بود و در اطراف و نواحى مملكت [٤]خود مىگرديد،و هركجا كسى بود [٥]بر دين عيسى-عليه السّلام-او را مىكشت و عذاب مىكرد،و از آن دين منع مىكرد تا به اين شهر آمد كه اصحاب الكهف در آنجا بودند.مردم بگريختند و پنهان شدند و او مردم را مىگرفت.هركه در دين او مىرفت رها مىكرد او را،و هركه اجابت نمىكرد،او را مىكشت و عذاب مىكرد و دستها و پايهاى ايشان مىبريد.و از بارۀ [٦]شهر مىدرآويخت.خداىپرستان چون ديدند،تضرّع كردند با خداى تعالى و در عبادت بيفزودند و پناه با خداى دادند و مىگفتند: رَبُّنٰا رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً [٧]،اين جماعت بگريختند و از بيرون شهر [٨]نمازگاهى بود.آنجا رفتند، [٩]به عبادت و تضرّع مشغول شدند و مىگفتند:بار خدايا!شرّ اين طاغى كفايت كن.جماعتى از شرط [١٠]دقيانوس كه ايشان را بر اين كمار گماشته بودند،بر ايشان مطّلع شدند،و ايشان را گفتند:شما
[١] .آط،مل،آج،لب:گوسفند.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:بار.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:بيفاد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل:ملك.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:بودى،مل:يافتى.
[٦] .آط،آب،آز،آج،لب:با روى،مل:ديوار.
[٧] .آج،لب+الآية.
[٨] .قم:از شهر بيرون.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+و.
[١٠] .مل:شرطگان.