روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٨ - ترجمه
كردم و مشغول بودم از وصف ايشان،آنگه حقتعالى مثال ايشان نصب چشم مىكرد تا من در او مىنگريدم و نشانها يكيك مىگفتم كه عدد ايشان و عدد شتران ايشان چند است و چه بارها دارند،و گفتم [١]:اكنون به حزوره رسيده باشند [٢]و مردان [٣]را نام مىگفتم كه در كاروان بودند و در پيش كاروان شترى هست نر [٤]خاكرنگ بر او دو غرارۀ دوخته نهاده است،چون آفتاب برآيد ايشان درآيند از پس اين كوه.گفتند:اين آيتى دگر است.
آنگه برفتند [٥]و راه ثنيّه [٦]مراقبت مىكردند و بر آمدن آفتاب [٧]و مىگفتند:و اللّه كه محمّد قصّهاى عجب مىگويد.آنگه انتظار طلوع شمس مىكردند تا باشد كه آفتاب برآيد و كاروان نيايد تا او را دروغزن كنند.يكى از ميان قوم گفت [٨]:هذه الشّمس قد طلعت،و اللّه كه آفتاب بر آمد.و ديگر [٩]گفت:و اللّه هذه الإبل [١٠]قد طلعت يقدمها جمل اورق و فيها [١١]فلان و فلان كما قال،گفت:اينك كاروان برآمد [١٢]با طلوع آفتاب،شترى اورق در پيش ايشان ايستاده و آنان را كه گفت همه در كاروانند چنان كه او گفت:و اللّه كه ما مانند اين نديديم و نشنيديم. إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِينٌ [١٣]، اين سحرى است مبين [١٤]،اگر گويند خداى تعالى گفت: أَسْرىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى ،او را گفت به مسجد اقصى بردم نگفت او را به آسمان بردم،جواب آن است كه گوييم:ابتداى معراج،اسرى بود به مسجد اقصى،از آن جاش بر [١٥]معراج به [١٦]آسمان بردند.و اگر اوّلبار [١٧]گفتى او را به آسمان بردم ايشان را تعجّب بيش بودى و در تكذيب مبالغت بيش [١٨]كردندى اوّل گفت در
[١] .همۀ نسخه بدلها:گفت.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:رسيدهاند.
[٣] .قم،آط،آب،مل،آج:مردمان.
[٤] .مل،آج،لب:بر.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:بدويدند.
[٦] .آط،آج،لب:ره بنه.
[٧] .قم،آج،مل،آز،لب+را.
[٨] .قم+و اللّه.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:ديگرى.
[١٠] .اساس:امل،با توجه به قم و اتفاق نسخ،تصحيح شد.
[١١] .آط:انّها،آز،آج،لب:ايّها.
[١٢] .آط،آج،لب:بيامد،آب:بيايد.
[١٣] سورۀ مائده(٥)آيۀ ١١٠ و سورۀ انعام(٦)آيۀ ٧.و سورۀ هود(١١)آيۀ ٧.
[١٤] .آط،آب،آز،آج،لب:روشن.
[١٥] .همۀ نسخه بدلها بجز مل:به.
[١٦] .همۀ نسخه بدلها بجز مل:بر.
[١٧] .قم:بديا.
[١٨] .آط،آب،آز،آج،لب:بيشتر.