روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٢ - ترجمه
اينهمه براى آنكه تو بر آسمان شوى ايمان نياريم،تا براى ما كتابى يا نامهاى فرود آرى،كه ما خوانيم،كه در آن كتاب باشد كه ما را [١]واجب است متابعت تو كردن. قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّي ،بگو منزّه است خداى من.مكّيان و شاميان خواندند:(قال سبحان ربي)،بر خبر از ماضى،و باقى قرّا بر امر،و اين لفظ بر سبيل تعجّب فرمود خداى تعالى و گفتند:لفظ تنزيه براى نفيه تشبيه آورد،از آنچه ايشان گفتند: أَوْ تَأْتِيَ بِاللّٰهِ وَ الْمَلاٰئِكَةِ قَبِيلاً .
هَلْ كُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً ،من هستم الّا آدمى فرستاده؟و اين كه شما گفتى در مقدور بشر نباشد و جز فعل قادر الذات [٢]نبود.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا ،آنگه بر سبيل تعجّب گفت:چه منع كرده است مردمان را ازآنكه ايمان آرند! إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدىٰ ،چون قرآن و بيان و ادلّه و معجزات به ايشان آمد،الّا آنكه مىگويند:خداى آدميى [٣]را به پيغامبرى فرستاده است؟«ان»اوّل با فعل در محلّ نصب است بوقوع الفعل عليه مفعول دوم منع است، و«ان»دوم اعنى قوله: إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ،در محلّ رفع است باسناد المنع اليه،و قوله: إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدىٰ ،محلّ او نصب است بر ظرف.
قُلْ ،بگو و جواب ده،يا محمّد!بگو كه:اگر در زمين فريشتگانى بودندى ساكن،يعنى اگر ساكنان زمين فريشتگان بودندى [٤]،ما از آسمان براى ايشان پيغامبرى فرستادمانى [٥]فريشته تا از جنس ايشان بودى،چه هر پيغامبرى بايد تا از جنس امّت بود تا امّت را با او الف باشد و به او مستأنس شوند و عند نزول او ملجأ نشوند.و قوله: مُطْمَئِنِّينَ ،نصب او بر حال است.حسن گفت:معناه قاطنين [٦]مقيمين.جبّائى گفت:مخلّدين عاصمين [٧]،كما قال: أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ... [٨]براى آنكه پيغامبر [٩]آنجا بهتر به كار بايد [١٠]كه مردم و اهل عصر روى به عصيان نهاده باشند[١٤٩-ر].
آنگه گفت:يا محمّد چون طمع تو از ايمان و رشد و صلاح ايشان منقطع شد،
[١] .قم:بر ما.
[٢] .قم:بالذات.
[٣] .آط،آج،لب:آدمى،آب،آز:آدمين.
[٤] .آز:بودى.
[٥] .قم،آج،لب:فرستادى.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل:قانتين.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:عاصين.
[٨] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ١٧٦.
[٩] .آط،آب،آز:پيغامبرى.
[١٠] .قم،آط،آب،آز:آيد.