روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٥ - ترجمه
عبد اللّه عبّاس:ادخلنى مدخل صدق فى القبر،مراد آن است كه مرا در گور بر،و آن جاى صدق است،و مرا از گور بيرون آر به قيامت به محشر و آن جاى صدق است.
مجاهد گفت:ادخلني في امرك الّذي أرسلتني به،مرا در آن كار بر كه مرا براى آن فرستادى از اداى شريعت و تبليغ رسالت،و مرا از عهدۀ تكليف و تبعت گذارد آن [١]بيرون آر،در هر دو جاى [٢]با صدق.
كلبى گفت:اين آنگه گفت كه از تبوك بازگشت.گفت مرا در مدينه بر،و از مدينه بيرون آر و با مكّه بر فتح برآورده براى [٣]من.عطا گفت:ادخلني في طاعتك، مرا در طاعت خود بر به صدق و اخلاص و از عهدۀ آن بيرون آر چون گذارده باشم بىتقصير [٤].قتاده گفت از حسن:ادخلنى مدخل صدق،مرا به بهشت بر، وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ ،مرا از مكّه به مدينه بر تا دعا جامع [٥]باشد دنيا و آخرت را.بعضى دگر گفتند،معنى آن است كه:هر كار كه مرا در او خواهى بردن به صد [٦]در بر و [٧]به صدق بيرون آر،و مرا از آنان مكن كه يدخل بوجه و يخرج بوجه،كه بر وى در شود و بر وى بيرون آيد،فان ذا الوجهين لا يكون امينا عند الله،كه دو روى به نزديك خداى امين نباشد، وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطٰاناً نَصِيراً ،و مرا از نزديك تو [٨]سلطانى و حجّتى كن منصور.مجاهد گفت: سُلْطٰاناً نَصِيراً ،اى حجّة بيّنة.حسن گفت:ملكا قويّا،ملكى قوى كه مرا به آن نصرت كنى بر آنان كه با من دشمنى كنند [٩]و عزّى ظاهر كه دين تو به آن راست دارم.خداى تعالى او را به اين دعا ملك پارس و روم وعده داد.قتاده گفت:رسول-عليه السّلام-دانست كه او را برآن كار قوّت نباشد الّا به سلطانى [١٠]از قبل خداى تعالى،از خداى سلطانى خواست.منصور قوىّ مؤيّد من قبل اللّه.براى كتاب خداى و اقامت حدود او،و اين سلطان،رحمتى باشد از خداى تعالى كه اگر نه آن رحمت بودى بهرى بر بهرى غارت كردندى،[١٤٥-ر]و قوى
[١] .آب،مل،آز،آج،لب:گذاردن.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:حال.
[٣] .همۀ نسخه بدلها بجز قم و مل:برابر.
[٤] .آج،لب:بىتقدير.
[٥] .مل:خاضع.
[٦] .قم:درو.آط،آب،آز،آج،لب:به صدق بر.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:ازو.
[٨] .مل:خود.
[٩] .آج،لب:بر من دشمنى كردند.
[١٠] .قم:سلطان.