روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٥ - ترجمه
[آمدنى] [١]است و در او شكّى نيست[١٥٩-ر]. إِذْ يَتَنٰازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ ،عامل در «اذ»، أَعْثَرْنٰا باشد،و روا بود كه فعلى محذوف بود چون اذكر،چون منازعت مىكردند و خلاف افتاد ميان ايشان،يعنى مردمان آن شهر را كه بر ايشان مطّلع شدند، أَمْرَهُمْ ،در كار ايشان،يعنى اصحاب الكهف.و خلاف و منازعه ميان ايشان در آن بود كه مردم دو گروه شدند،كافران گفتند:ما بر [٢]اينان بنيانى و صومعهاى بكنيم كه اينان از نسب مااند.و مسلمانان گفتند:بر اينان مسجدى بكنيم كه اينان از اهل دين مااند. قٰالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلىٰ أَمْرِهِمْ ،گفت،آنكس كه بر كار ايشان غالب بود يعنى«تندوسيس [٣]الملك»و اصحابش كه:ما بر اينان مسجدى بنا كنيم كه در آنجا نماز كنند،و همچنان كردند.
قوله: سَيَقُولُونَ ،اين خبر است از غيب كه خداى تعالى رسول را [٤]داد،گفت:
جماعتى خواهند آمدن [٥]ترسايان به نزديك تو و حديث اصحاب الكهف خواهند كردن، و در عدد ايشان خلاف كردند [٦]تا پيش ازآنكه آمدند رسول صحابه را خبر داد تا ايشان را يقين زيادت شد.آنگه پس از آن وفد نجران آمدند و حديث عيسى كردند و پس از آن حديث اصحاب الكهف كردند و مهتر ايشان دو مرد بودند:يكى سيّد نام،و يكى عاقب.سيّد گفت:ايشان سه كس بودند،و چهارمشان سگ بود و اين سيّد نام، يعقوبى بود.و عاقب گفت:پنج بودند،و ششم ايشان سگ بود،و عاقب،نسطورى بود.و مسلمانان گفتند:هفت بودند،و هشتم ايشان سگ بود.خداى تعالى قول مسلمانان را محقّق بكرد و تصديق قول ايشان كرد.پس آنگه حكايت قول ترسايان بازگفت [٧]،و قوله: رَجْماً بِالْغَيْبِ ،اى ظنّا منهم على غير تحقيق،و قيل:قذفا بالظّنّ من غير يقين،قال:
و اجعل منّى الحقّ غيبا مرجّما
امّا قوله: وَ ثٰامِنُهُمْ ،بعضى كوفيان گفتند اين«واو»ثمانيه است،و اين را چند مثال آوردند [٨]،منها قوله: اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ ،الى قوله: وَ النّٰاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ... [٩]،كه
[١] .اساس:ندارد،از قم افزوده شد.
[٢] .مل:براى.
[٣] .مل:بيدوسيس.
[٤] .آج،لب+خبر.
[٥] .قم+از.
[٦] .آط،آب،آز:كردن.
[٧] .مل:كرد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل:گفتند.
[٩] .سورۀ توبه(٩)آيۀ ١١٢.