روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٧ - ترجمه
آنگه حقتعالى حكايت كيفيّت حال او كرد،گفت:و او را نباشند گروهى و لشكرى كه يارى او كنند: وَ لَمْ تَكُنْ [١]لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ،بدون خداى،و او را از خداى حمايت كنند. وَ مٰا كٰانَ مُنْتَصِراً ،و او انتقامى نتواند كشيدن.
هُنٰالِكَ الْوَلاٰيَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ ،آن جايگه به يقين بداند كه ولايت خداى راست -جلّ جلاله-بحق،كه او حقّ است و ما دون او از معبودان باطل.حمزه و كسائى خواندند:الولاية،به كسر الواو،و باقى قرّاء به فتح«واو».بعضى گفتند:هر دو لغت است،كالدّلالة و الدّلالة،و بعضى دگر گفتند:الولاية به كسر،مصدر والى باشد،و به فتح مصدر ولىّ.يقال:ولىّ بيّن [٢]الولاية و وال بيّن [٣]الولاية.و بعضى دگر گفتند:
الفتح للمصدر،و الكسرة للصّنعة [٤]،براى آنكه بناء فعاله مصدر را باشد،كالسّماحة و الظّرافة و الكرامة،و فعاله صنعت [٥]را باشد،كالخياطة و النّساجة و الحياكة،ولايت خداى راست.ابو عمرو و كسائى خواندند:الحقّ به رفع بر صفت ولايت،و باقى به جر بر صفت نام خداى-جلّ جلاله-چنان كه گفت: ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ... [٦]،و در مصحف عبد اللّه هست:للّه و هو الحقّ،و آنكه [٧]حق صفت خداى باشد.و در مصحف ابىّ هست:هنالك الولاية الحقّ للّه،چنان كه حق صفت ولايت باشد. هُوَ خَيْرٌ ثَوٰاباً ،او بهتر است به ثواب دادن[١٤٦-پ].اگر گويند اين آنگاه باشد كه ثوابدهندۀ دگر باشد،گوييم:اين بر دو وجه بود،يكى آنكه ممتنع نبود كه ايشان اعتقاد كرده باشند كه جز خداى ثوابدهندهاى هست.دگر آنكه ثواب جزا باشد،يعنى از هر جزادهندهاى خداى بهتر است و جزاى او و عاقبت آن. وَ خَيْرٌ عُقْباً ،و بهتر به عاقبت.عاصم و حمزه خواندند:عقبا،به سكون«قاف»و باقى قرّاء به دو ضمّه.و هما لغتان للعاقبة،و هُنٰالِكَ ،اشارت است به روز قيامت.و ولايت به فتح«واو»،ضدّ عداوت باشد،و به كسر«واو»امارت.و نصب او بر تمييز است.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا ،آنگه گفت:يا محمّد!براى اين كافران مثلى بزن زندگانى دنيا را.و بگو:كه او چون آبى است كه ما آن را از آسمان
[١] .اساس:يكن،كه با توجه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد.
[٣] [٢] .آط،آب،آز،آج،لب:من.
[٤] .آب:للصّفة.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:صفت.
[٦] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ٦٢.
[٧] .قم،آط،آب،مل،آز:بر آنكه،آج،لب:بدان كه.