روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٩ - ترجمه
و شاعر نيست.گفت راست مىگوى.آنگه برگشت.صحابى گفت:يا رسول اللّه او تو را نديد.گفت [١].فرشتهاى بيامده بود و مرا از او در حجاب كرده [٢][١٣٣-ر]و ميان من و او حايل شده [٣]تا او برفت.
كلبى روايت كرد از مردى شامى از كعب كه او گفت:رسول عليه السّلام خويشتن را از مشركان به سه آيت پوشيده داشتى يكى اين آيت.دگر آيتى مثل اين در سورة الكهف و آن آيه كه در سورة النّحل است، أُولٰئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْغٰافِلُونَ [٤]،و آن آيت كه در سورة الجاثيه است، أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلىٰ عِلْمٍ [٥]-الآيه،چون رسول-عليه السّلام- اين آيات برخواندى از كافران پوشيده شدى.كعب گفت:من اين آيات مردى را از اهل شام بياموختم او را به روم به اسيرى بگرفتند.بگريخت از ايشان.از قفايش برفتند.او اين آيات برخواند او را نديدند و او ازآنجا خلاص يافت.كلبى گفت:من اين خبر بگفتم مردى را از اهل رى.او را ديلمان [٦]به اسيرى بگرفتند،از ايشان بگريخت از پى [٧]او بيامدند تا به او رسيدند.او اين آيات بخواند،به او بگذشتند تا جامۀ ايشان به جامۀ او بسوده شد [٨]و او را نديدند.
وَ إِذٰا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ ،چون تو ذكر خداى خود كنى در قرآن به يگانگى و وحدانيّت.مفسّران گفتند:چون گوى لاالهالّااللّه وَلَّوْا عَلىٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً ،پشت برگردانند گريزان.و ذكر ادبار كه جمع دبر باشد براى تقبيح حال ايشان كرد كه در حقّ دشمنان چنين الفاظ اجرا كند تهجينا لهم و تقبيحا لحالهم.و نفور، جمع نافر باشد،كقعود و قاعد و جلوس و جالس،و نصب او بر حال است،از فاعل.
عبد اللّه عبّاس گفت:مراد شياطيناند.و روا بود كه نفور مصدر باشد،لا من لفظ الفعل،براى آنكه«ولّوا»در معنى نفروا باشد.و مثله قولهم اعجبنى حبّا شديدا،و دگر مفسّران گفتند:مراد كافرانند.
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا يَسْتَمِعُونَ بِهِ ،گفت:ما عالمتريم به آنچه ايشان استماع مىكنند
[١] .آط،آب،آز،آج،لب+نه،كه،قم:+كه.
[٢] .آط،آب،آز،آج،لب:گرفته.
[٣] .همۀ نسخه بدلها بجز قم و مل:شد.
[٤] .سورۀ نحل(١٦)آيۀ ١٠٨.
[٥] .سورۀ الجاثيه(٤٥)آيۀ ٢٣.
[٦] .آج،لب:به ديلمان.
[٧] .مل:پس.
[٨] .آط:بسود،آج و لب:سود.