روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٠ - ترجمه
جملۀ اوامر و نواهى خداست-و اقسام عهد پيش از اين گفتهايم-و قوله: إِنَّ الْعَهْدَ كٰانَ مَسْؤُلاً .در او دو قول گفتند:يكى آنكه مراد مسئول عنه است براى جزا،اى يسأل [١]عنه للجزاء و قولى ديگر آن است كه از عهد بپرسند،گويند:لم نقضت [٢]،چرا بشكافتند تو را.كقوله تعالى: وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ [٣].
وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذٰا كِلْتُمْ ،گفت:كيل تمام پيمايى [٤]چون خواهى پيمودن، وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِيمِ ،و آنچه سنجى به ترازو [٥]راست سنجى.كوفيان خواندند [٦]-الّا ابو بكر عن عاصم:بالقسطان،به كسر«قاف»و باقى قرّاء به ضمّ«قاف» [٧]،و هر دو لغت:قپان باشد.مجاهد گفت:عدل باشد به زبان رومى و آن قرسطون باشد.و بعضى دگر گفتند:شاهين ترازو باشد[١٣١]. ذٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً ،كه آن بهتر باشد.يعنى كيل تمام و ترازو راست بهتر باشد و نيكوتر [٨]به عاقبت و تاويل تفعيل باشد از اول و آن رجوع باشد [٩]. آنگه گفت: وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ،و به دنبال آن مشو كه تو را به آن علمى [١٠]نباشد.يعنى آنچه ندانى تتبّع مكن.يقال:قفاه يقفوه [١١]قفوا اذا تبعه،و منه القيافة و منه القافية،و اصله من القفا.براى آنكه تابع به قفا سابق شود.ابو عبيد گفت و مبرّد:قفوا،غيبت باشد و سخن بد گفتن و در شاذّ خواندند:و لا تقف ب،به سكون«فا»،من قاف يقوف.و اين از مقلوب باشد.چنان كه جذب و جبذ.يقال:قفا يقفو و قاف يقوف،يعنى غيبت و عضيهت مكنى و بد مسلمانان مگوى. إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ ،كه گوش و چشم و دل را از او بپرسند يعنى مكلّف را از اين اعضا بپرسند كه به گوش چه شنيدى؟و چرا شنيدى؟و به چشم چه ديدى؟و چرا ديدى؟و به دل چه انديشه كردى؟و چرا كردى؟ كُلُّ أُولٰئِكَ .براى آن گفت و كلّ ذلك،نگفت كه اولاء،براى جمع قليل باشد مذكّر و مؤنّث را.و اقلّ [١٢]جمع سه باشد.قال:
[١] .قم،مل:سئل عنه.
[٢] .لب:لم يقصب.
[٣] .سورۀ التكوير(٨١)آيه ٩-٨.
[٤] .قم:دهى.
[٥] .آط،آب،آز،آج،لب:به ترازوى راست.
[٦] .آج،لب:گفتند.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز قم+خواندند.
[٨] .آط،آب،آز،آج،لب:نكوتر.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:بود.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها بجز مل:علم.
[١١] .اساس:قفا يقفو.
[١٢] .مل:اوّل.