روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٩ - ترجمه
طواغيت كه:خداى ما خداى آسمانها و زمينهاست،ما بدون او و جز او و فرود او خداى [١]را نخوانيم و نپرستيم[١٥٧-پ]. لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً ،در كلام محذوفى هست كه«اذا»جواب اوست،و تقدير آنكه:لو دعونا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً ،چه اگر بدون او خداى را پرستيم،شطط گفته باشيم.
عبد اللّه عبّاس و مقاتل گفتند:«شطط»جور باشد.قتاده گفت:دروغ باشد،و اصل او مجاوزة الحدّ و الافراط باشد،و منه شطّ النّهر لجانبه،و منه الشّطّ الذى هو البعد،و يقال:اشطّ فى الامر،اذا بالغ فى الاسراف،قال الشّاعر:
الا يا لقومي قد اشطّت عواذلى
و تزعم [٢]ان اودى بحقّى باطلى
هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
،اين هم حكايت كلام ايشان است كه ايشان عيب مىكنند قوم خود را به عبادت اصنام،گفتند:اينان كه قوم مااند بدون خداى تعالى اصنام را خدايان گرفتهاند، لَوْ لاٰ يَأْتُونَ[عَلَيْهِمْ] [٣]بِسُلْطٰانٍ بَيِّنٍ ، چرا بر اين گفتار [٤]حجّتى روشن بنيارند.آنگه گفتند:در جهان از آن ظالمتر كه باشد كه بر خداى تعالى دروغ گويد،و با او انباز گيرد؟و در آيت،دليل است بر بطلان تقليد و نيز دليل است بر آنكه مقام نشايد كردن در دار الكفر،چون كافران قوّت آن دارند كه مرد مسلمان را بر اظهار كلمت [٥]كفر حمل كنند.
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ ،آنگه حكايت آن كرد كه ايشان با يكديگر گفتند كه:چون شما از اين كافران اعتزال كردى و دورى جستى و از آن معبودان كه بدون خداى مىپرستند از اصنام.و قوله: إِلاَّ اللّٰهَ ،در دو قول گفتند،يكى آنكه:«الّا»،به معنى غير و سوى است.كقوله: لَوْ كٰانَ فِيهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ... [٦]،و قول ديگر آنكه:
استثناى منقطع است كه ايشان اعتزال از معبودانى كردند كه نه خداست تعالى.و قول سهام،آن است كه:روا بود كه استثناى متّصل باشد،و در ايشان كسانى بودند كه با عبادت اصنام خداى را پرستيدندى،جز كه عبادت چنان،ايمان نباشد-و اللّه اعلم بمراده.و در وجه اوّل،تقدير آن باشد كه:و ما يعبدون من دون اللّه و سواه.و وجه دوم را،معنى آن باشد كه:لكنّ اللّه لا يعتزل فانّه معبودنا. فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ ،با غار
[١] .مل:خدايى.
[٢] .آط،آب،آج،لب:يزعم.
[٣] .اساس:ندارد،با توجه به متن قرآن مجيد آورده شد.
[٤] .قم+سلطانى.
[٥] .آج،لب:كليمت.
[٦] .سورۀ انبيا(٢١)آيۀ ٢٢.