روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٤ - ترجمه
خداى تعالى مرا چندانى نزديك گرداند تا مرا بر عرش نشاند.و لفظ ديگر تا مرا بر سرير نشاند.
ابو وائل [١]روايت كرد كرد از عبد اللّه مسعود كه،رسول-عليه السّلام-گفت:خداى تعالى ابراهيم را خليل گرفت و صاحب شما را يعنى مرا،او خليل خداى است و گرامىترين خلقان بر خداى،آنگه برخواند: عَسىٰ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقٰاماً مَحْمُوداً ،گفت:تا مرا بر عرش نشاند.سيف السّدوسىّ روايت كرد از عبد اللّه سلام،كه او گفت:روز قيامت كرسيى [٢]بيارند [٣]و در پيش عرش بنهند و پيغامبر شما برآن بنشيند.و ليث، از مجاهد،حديث عرش روايت كرد و از اين امتناعى نيست،چه عرش خداى را -جلّ جلاله-نه جاى نشست است.
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ ،عامّۀ قرّاء «مدخل»و«مخرج»خواندند به ضمّ هر دو«ميم»به معنى ادخال و اخراج.و حسن بصرى مدخل و مخرج خواند،به معنى الموضع [٤]،و مفسّران در تأويلش خلاف كردند.
عبد اللّه عبّاس و حسن و قتاده گفتند:ادخلنى مدخل صدق،بار خدايا!مرا در جاى صدق بر،يعنى مدينه و از جاى صدق برون بر،يعنى مكّه،و مفعل هم مصدر باشد،هم موضع باشد،هم مفعول باشد.و آيت گفتند،آنگه آمد كه رسول [٥]را -عليه السّلام-هجرت فرمودند.
ابو حمزة الثّمالىّ روايت كرد از صادق جعفر بن محمّد-عليهما السّلام-از پدرانش از رسول-عليه السّلام-كه:رسول-عليه السّلام-اين آنگه گفت كه در غار شد از مكّه بيرون آمده [٦].پس مراد به مدخل،غار است،و به مخرج مكّه.و گفتند: مُدْخَلَ صِدْقٍ ،مدينه است،و مُخْرَجَ صِدْقٍ غار است.
ضحّاك گفت:ادخلنى مدخل صدق،گفت:مرا از مكّه بيرون آر، وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ ،و مرا باز مكّه [٧]بر.در اوّل ايمن و در دوّم ظافر [٨].عطيّه [٩]گفت،از
[١] .آب،آز:ابو وابل.
[٢] .آط،آب،آز،آج،لب:كرسى را.
[٣] .مل:سازند.
[٤] .آز:وضع.
[٥] .آز،آج،لب:ندارد.
[٦] .قم+بود.
[٧] .قم،مل:با مكه،آط،آب،باز با مكه،آز:باز به مكه،آج،لب:باز در مكه.
[٨] .آز:ظاهر.
[٩] .همۀ نسخه بدلها بجز قم و مل:عطا.