روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥١ - ترجمه
حقتعالى خود را از آن تنزيه كرد،گفت: سُبْحٰانَهُ ،منزّه است او و دور از آنچه به او لايق نباشد. وَ لَهُمْ مٰا يَشْتَهُونَ ،و ايشان را باشد آنچه خواهند و آرزوى ايشان بود [١]از پسران و فرزندان نرينه.و محل«ما»از اعراب محتمل است دو وجه را:يكى نصب، حملا على قوله: وَ يَجْعَلُونَ لِلّٰهِ الْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ وَ لَهُمْ مٰا يَشْتَهُونَ ،من البنين،تا مفعول «يجعلون»باشد.و وجه ديگر رفع،بر ابتدا،«و لهم»در جاى خبر او باشد،و التقدير:
و لهم البنون.
وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثىٰ ،چون بشارت دهند يكى را ايشان را به فرزندى [مادينه] [٢]همه روز سياه روى باشد از اندوه.و«ظلّ»از اخوات«كان»باشد در عمل،و معنى آن باشد كه همه روز كارى كند،و مصدر او«ظلول»باشد. وَ هُوَ كَظِيمٌ [٣]،عبد اللّه عبّاس گفت:حزين.ضحّاك گفت:كميد،و آن دلتنگى باشد [٤]كه دم نزند [٥]از دلتنگى.و اشتقاق او از كظامه بود و آن به بستن سر قربه باشد.
يَتَوٰارىٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ،-الآية،پنهان مىشود از مردمان از بديى آن بشارت كه او را داده باشند آنگاه انديشه مىكند كه از دو كار بد با او چه كند [٦]. أَ يُمْسِكُهُ عَلىٰ هُونٍ ،بدارد او را بر هوان و مذلّت و خوارى، أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرٰابِ ،يا در خاك پنهان كند او را؟يعنى وأد كند [٧]و او را زنده در گور كند.و الهون[٩٤-پ]،الهوان، قال الشاعر [٨]:
لست بوقّاف على الهون
و قال الحطيئة: [٩]
فلمّا خشينا [١٠]الهون و العير [١١]ممسك
على رغمه [١٢]ما أثبت الحبل [١٣]حافره
[١] .قم:باشد.
[٢] .با توجه به سياق عبارت از قم افزوده شد.
[٣] .اساس:كضيم.
[٤] .قم+از اندوه.
[٥] .قم:كه مردم نزند.
[٦] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:كنند.
[٧] .آط:و اداء كند،آج،لب:داده كند.
[٩] [٨] .آج،آز+شعر.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:خشيت.
[١١] .آج،لب:الغير.
[١٢] .آز،آج،لب:زعم.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:الخيل.