روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٥ - ترجمه
و از عبد اللّه عبّاس روايت كردند كه او گفت:على تخوّف،أى على تفريع. فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ ،كه خداى شما بر شما مهربان و بخشاينده است،براى آن تعجيل نمىفرمايد به عقاب و مهلت داده است اين كافران را تا باشد كه انديشه كنند و با راه حق آيند.
أَ وَ لَمْ يَرَوْا ،حمزه و كسائى و خلف خواندند:أو لم تروا،به«تا»ى خطاب و باقي قرّا به«يا»خواندند،خبرا عن الغائب حملا على قوله: أَنْ يَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ ،و قوله: أَوْ يَأْتِيَهُمُ ،و قوله: أَوْ يَأْخُذَهُمْ .حقتعالى گفت:نمىبينند و نظر نمىكنند [١]و انديشه نمىكنند [٢]، إِلىٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ ،به آنچه [٣]خداى آفريده است بر عموم گفت و اگرچه لفظ صالح است خصوص را،آنگه به«من»تبيين تخصيص كرد گفت: مِنْ شَيْءٍ ،از چيزى و مراد به اين شىء جسمى قائم است كه آن را سايه باشد به قرينۀ يَتَفَيَّؤُا ظِلاٰلُهُ .و معنى لفظ آن است كه يرجع،من فاء إذا رجع.
عبد اللّه عبّاس گفت:يرجع من موضع إلى موضع،از جايى به جايى [٤]مىشود سايۀ آن به گرديدن آفتاب از او.و بعضى دگر گفتند [٥]:يتفيّؤ،أى يقع فيه،من الفىء،و هو الظلّ بعد الزّوال،و آن سايه را كه بامداد باشد پيش از آفتاب عرب آن را ظلّ خوانند [٦]و آنكه از پس زوال باشد آن فىء خوانند من فاء إذا رجع قال الشّاعر [٧]:
فلا الظلّ من برد الضّحى تستطيعه
و لا الفيء من برد العشىّ [٨]تذوق [٩]
عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمٰائِلِ
،از راست و چپ براى آنكه بامداد كه آفتاب برآيد سايۀ چيزها از دست راست قبله بيفتد [١٠]باز چون زوال آفتاب بباشد سايۀ آن چيزها از دست چپ بيوفتد.و براى آن يمين به وحدان گفت و شمائل به جمع،كه آن واحد در جاى جمع نهاد،چنان كه شاعر گفت:
بفى الشّامتين التّرب إن [١١]كان هدّني
رزيّة شبلى مخدر في الضّراغم
[٢] [١] .آج،لب:نمىكنيد.
[٣] .آط،آج،لب:با آنچه.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:با جاى.
[٥] .آط:گفتن.
[٦] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:گويند.
[٧] .آب،آز+شعر.
[٨] .اساس:العشا،با توجه به نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٩] .قم:يذوق.
[١٠] .قم:بيوفتد.
[١١] .قم:لئن.