روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤١ - ترجمه
مردمان در آن رؤيا خلاف كردند،عبد اللّه عبّاس و حسن و سعيد جبير و قتاده و ضحّاك و مجاهد و ابن جريج و ابن زيد گفتند:[١٣٦-ر]مراد رؤيا معراج است.
آنگه در تأويل آن خلاف كردند،بعضى گفتند:معراج خود به خواب ديد و بعضى دگر گفتند:يكبار به خواب ديد و يكبار به بيدارى،و بعضى دگر گفتند:مراد به رؤيا رؤيت عيان است.
ابو رجاء العطاردىّ روايت كرد از سمرة بن جندب الفزارىّ [١]كه او گفت:رسول را-صلّى اللّه عليه و على آله-عادت بود كه چون نماز بامداد بگذاردى روى به مردم كردى و گفتى:هيچكس خوابى ديده است دوش؟اگر كسى خوابى ديده بودى بگفتى،رسول-عليه السّلام-تعبير آن بگفتى.روزى روى به ما كرد و گفت:
هيچكس از شما دوش خوابى ديد؟ما گفتيم:نه،يا رسول اللّه!رسول گفت:امّا من دوش چنان ديدم كه دو كس بيامدندى و مرا گفتندى برخيز و با ما بياى.من برخاستم و با ايشان برفتم.مرا ببردند تا به زمينى [٢]راست در بيابانى مردى را ديدم، سنگى بزرگ به دست گرفته و مردى را بيفگنده و به آن سنگ سر او [٣]مىكوفت.چون سنگ از دست بينداختى باز سر او همچنان شدى كه اوّل بودى،او [٤]دگرباره [٥]سنگ برداشتى و سر او بكوفتى،همچنان مىكرد.ايشان را گفتم:اين چيست؟مرا گفتند:برو.ازآنجا برفتم،مردى را ديدم به قفا بازافگنده [٦]و مردى را ديدم كلّوبى [٧]آهنين به دست گرفته و به آن دهن او مىدريد و گوشت از روى او بازمىگرفت [٨].
چون از يك جانب بپرداختى با دگر [٩]جانب آمدى كه او از من [١٠]بپرداختى.آن جانب درست شده بودى،همچنين مىكرد،من گفتم:سبحان اللّه!اين چيست؟ گفتند [١١]:برو،ازآنجا برفتيم،خانهاى ديدم مانند تنورى بالاى او تنگ و زير او فراخ و در او آتش [١٢]مىشخيد،در او نگريدم،جماعتى مردان و زنان را ديدم برهنه و آتشى
[١] .آط،آج،لب:القرارى،مل:الفرازى،آز:الفرادى.
[٢] .آب،آز:زمين.
[٣] .همۀ نسخه بدلها بجز قم و مل+را.
[٤] .همۀ نسخه بدلها بجز قم و مل:ديگر.
[٥] .آط،آب،آز،آج،لب:ندارد،قم:بار.
[٦] .آط،آب،آز:فكنده.
[٧] .مل:كلاّبى.
[٨] .قم:بر مىگرفت،مل:باز مىكرد.
[٩] .آط،آب،آج،لب:يك.
[١٠] .آط،آج،لب:اين جانب.
[١١] .قم+از اين جا.
[١٢] .قم:و درونش.