مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٢ - حوادث معمّاوَش صدر اسلام و اینکه چطور شد امت پیغمبر به قتل فرزند پیغمبر اقدام کردند؟
بزرگواری موجود باشد، نوری و حیاتی و هدایتی در خمیره خودش موجود باشد ( «لِینْذِرَ مَنْ کانَ حیاً» [١]، «انَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکرَ» [٢]، «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ» [٣]، «لِیمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیبِ» [٤]). این مطلب خود یک اصل بزرگی است. داستان ابوسفیان و عبّاس و گفتنِ «لَقَدْ صارَ مُلْک ابْنِ اخیک عَظیماً»، ایضاً قصه «بِاللَّهِ غَلَبْتُک یا اباسُفْیانَ!»، ایضاً قصه «تَلَقَّفوها تَلَقُّفَ الْکرَةِ» همگی دلیل کورباطنی ابوسفیان است.
اما اینکه چگونه شد که حزب اموی که در [دوره] اسلام به صورت حزبی فعال و مدیر درآمدند، بر حکومت اسلامی مسلط شدند؟.
مقدمتاً این مطلب را باید بگوییم که یک جامعه نوساز و نوبنیاد نمیتواند یکدست و یکنواخت باشد، هر اندازه عامل وحدت آنها قوی باشد [٥]. جامعه نوبنیاد و تازه ساز اسلامی هرچند در زیر لوای توحید و پرچم «لاالهَ الَّا اللَّه» وحدت نیرومندی پیدا کرده بود و اختلاف رنگها و شکلها را به صورت معجزآسایی از بین برده بود، در عین حال طبیعی است که مردم مختلفی که از نژادهای مختلف و عناصر مختلف و با طبایع و عادات و اخلاق و آداب و عقاید گوناگونی پرورش پیدا کرده بودند، همه افراد در استعداد قبول مسائل دینی و پذیرش تربیت دینی یکسان نیستند: یکی قوی الایمان است و یکی ضعیف الایمان و یکی در شک و کفر و الحاد باطنی بسر میبرد، و به همین دلیل اداره همچو جمعیتی براساس اسلامی تا سالها بلکه قرنها و آنها را تحت یک رژیم معین قراردادن کار آسانی نیست [٦]
[١]. یس/ ٧٠.[٢]. یس/ ١١.[٣]. إسراء/ ٨٢.[٤]. انفال/ ٣٧.[٥]. و آیا از همین جا نمیتوان گفت که بهتر این بود که شتاب نمیشد و به فتوحات پرداخته نمیشد، صبر میشد بهطور طبیعی اسلام از دیوارها نفوذ کند؟ اثر این شتابزدگی همین شکافها و اختلافهایی است که هست. پیغمبر هم اصلًا وصیت نکرد که بعد از من فتوحات کنید، با آنکه انواع وصیتها کرد. در ذائقهها فتوحات، شیرین است اما معلوم نیست مورد تصویب عقل باشد. هیچ معلوم نیست که علی علیه السلام اگر خلیفه میشد این فتوحات را تصویب میکرد، همان طوری که بعد از حکومت به اصلاح داخل پرداخت، و بعلاوه همین فتوحات منشپ فساد اخلاق اعراب شد. پس این عجله از طرفی جامعهای نامتجانس درست کرد و از طرفی جنس اعراب را فاسد کرد.[٦]. رجوع شود به تطوّر عقاید ملل گوستاو لوبون. وی تغییر روحیه را خیلی تدریجی و بطئ میداند.