فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٩٤ - فصل در بيان صرف الوجود بودن حقتعالى
سپس مىگويد: خداوند سبحان حقّ است به هر سه معنا.
زيرا وقتى حضرتش از ذات و صفات خودد خبر مىدهد كلامش حقّ
است مثل اينكه در سوره توحيد، در مقام توحيد ذاتى مىفرمايد:
قل هو اللّه احد.
يا در سوره بقره آيه ١٦٣ درباره توحيد صفاتى و در مقام اخبار از بعض
صفاتش مىفرمايد:
و الهكم اله واحد لا اله الّا هو الرّحمن الرّحيم.
و نيز وقتى حضرات معصومين عليهم السّلام در مقام ستايش و توصيفش
زبان بمدح مىگشايند معنا با كلام مطابق بوده و معناى حقّ در آنجا صادق است،
چنانچه از حضرت مولى الموحّدين امير المؤمنين عليه السّلام در كتاب شريف
نهج البلاغه چنين آمده است:
كائن لاعن حدث، موجود لاعن عدم، مع كلّ شيئ لا بمقارنة و غير كلّ شيئ
لا بمزايلة، فاعل لا بمعنى الحركات و الآلة الى آخر الخطبة الشريفة.
و نيز حقّ بمعناى دوّم درباره حضرتش صادق است چه آنكه در فعليّت
وجودش جاى شبهه و ترديدى نيست چنانچه معناى سوّم حقّ نيز صدقش بر او
بديهى است.
پس از آن مىگويد: اگرچه هر سه معنا بر او صادق بوده ولى هر وقت ما
اطلاق حقّ بر حضرتش نموديم معناى سوّم را اراده مىنمائيم يعنى ساحتش از
بطلان و فساد منزّه بوده و تمام باطلها و موجودات فانى حدوث و قوامشان باو
است چنانچه لبيد مىگويد:
|
الا كلّ شيئ ما خلا اللّه باطل |
و كلّ نعيم لا محالة زائل |