تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٩٩ - مسئله بيست و ششم حرمت ولايت از طرف ظالم
باشد ولى چنين نيست و قسم مىخورم كه زنانم مطلّقه بوده و مملوك و بندهگانم آزاد باشند اگر ظلم كرده و عدالت ننمايم.
حضرت فرمودند: چه گفتى؟
دوباره قسمها را خدمتش تكرار نمودم، پس آنجناب سر بسوى آسمان بلند كرده و فرمودند:
گرفتن اين آسمان سهلتر است بر تو از آنچه گفتى.
مرحوم مصنّف مىفرمايند:
استدلال باينحديث شريف مبتنى بر اينستكه مشار اليه « ذلك » يعنى مقصود از « آنچه گفتى » عدل و ترك ظلم باشد چه آنكه در اينفرض چون ولايت از قبل سلطان جور منفكّ از ظلم نيست لاجرم بملاحظه آن حرام و نامشروع مىباشد.
و محتمل است مشار اليه اجازه در دخول باشد كه در اينصورت نمىتوان بآن استدلال كرد يعنى در آن دلالتى نيست بر اينكه حرمت ولايت بخاطر امر خارجى مىباشد.
شرح مطلوب
قوله: و فى رواية زياد بن ابى سلمة: اين روايت را مرحوم صاحب وسائل در ج (١٢) ص (١٤٠) باين شرح نقل فرموده:
محمّد بن يعقوب، از حسين بن حسن هاشمى، از صالح بن ابى حمّاد، از محمّد بن خالد، از زياد بن ابى سلمه.
قال: دخلت على ابن الحسن موسى عليه السّلام فقال لى:
يا زياد انّك لتعمل عمل السّلطان؟
قال: قلت: اجل.
قال لى: و لم؟
قلت: انا رجل لى مروّة و علىّ عيال و ليس وراء ظهرى شيئ.
فقال لى: يا زياد لئن اسقط من حالق، فانقطع قطعة قطعة احبّ الىّ من ان اتولى لاحد منهم عملا او اطأ بساط رجل منهم الّا لما ذا.