تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٠٩ - تنبيه دوم
مناسب نيست.
و اگر مراد وقف زمينى باشد كه از سلطان اخذ شده يعنى سلطان بخاطر پارهاى از مصالح مسلمين زمين خراجيّه را بكسى نقل داد و شخص منقول اليه نيز زمين را وقف نمود.
بايد بگوئيم: اين نيز خالى از اشكال و ايراد نيست.
مؤلّف گويد:
پس بدين ترتيب نتوانستيم مرحوم شهيد اوّل را از كسانى بدانيم كه منع خراج و مقاسمه را از خصوص جائر ممنوع و حرام مىدانند لذا تا باينجا قائل صريحى باينمعنا پيدا نكرديم.
حال اگر گفته شود:
قبلا از شهيد ثانى عليه الرّحمه در مسالك نقل شد كه ايشان بر عدم جواز منع از جائر و انكار آن نقل اجماع فرموده ظاهرا منظور از آن همانست كه ذكر نموده و گفتيم:
مراد اينستكه جايز نيست خراج و مقاسمه را بطور كلّى منع كرده و به احدى ندهند نه منعش از خصوص جائر و تسليم آن به فقيه جامع الشّرائطى كه نائب از عادل است.
نقل كلام مرحوم شهيد ثانى در كتاب مسالك و استشهاد بآن براى اثبات مدّعى
مرحوم مصنّف مىفرمايند:
و دليل ما بر اينكه مقصود مرحوم شهيد اينمعنا است آنستكه وى پس از حكايت اجماع بدون فاصله فرموده:
آيا تصرّف در اينقسم (خراج و مقاسمه و زكات) موقوف است بر اذن از حاكم