تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٢٩ - نصوص وارد در مقام بحث و سنجيدن آنها با قاعده احتياط
و مثل همين روايتى كه در آن امر به تصدّق شده است مىباشد روايت مصحّحه يونس، در اين روايت راوى محضر امام عليه السّلام عرض مىكند:
فدايت شوم ما با قومى در مكّه همراه بوديم، سپس از ايشان جدا شده و مقدارى از متاع آنها را بدون اطّلاع و آگاهى با خود برديم، آنقوم رفتند و ما نه آنها را مىشناسيم و نه جايشان را بلد هستيم تكليف ما راجع به اين امتعهاى كه نزدمان مانده چيست؟
حضرت فرمودند:
امتعهاى كه نزدتان مانده بطرف كوفه ببريد شايد صاحبان آنها را بيابيد.
يونس مىگويد: محضرش عرضه داشتم:
ايشان را نمىشناشيم و نمىدانيم چگونه از ايشان سراغ بگيريم؟
حضرت فرمودند:
متاع را بفروش و ثمنش را به ياران و اصحاب خودت بده.
عرض كردم: فدايت شوم به اهل ولايت؟
فرمودند: بلى به ايشان فقط بده.
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
بلى، از پارهاى روايات اينطور ظاهر مىشود مجهول المالك مال امام عليه السّلام بوده و بايد آنرا بايشان ردّ نمود مثل روايت داود بن ابى يزيد، از حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام:
راوى مىگويد: مردى محضرش عرض نمود:
بمالى دست يافتم و از آن بر نفس خويش خائف هستم، اگر بر صاحبش مطّلع شوم آنرا بوى تسليم كرده و از آن خلاص مىشوم.
حضرت فرمودند:
اگر بصاحبش دست بيابى مال را باو دفع مىكنى؟
عرض كرد، بلى بخدا قسم.
حضرت فرمودند:
بخدا قسم صاحبى غير از من ندارد.