از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٦ - نوشتن امام عليه السلام جواب نامه اهل كوفه را و فرستادن حضرت مسلم بن عقيل را با آن
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
از حسين بن على به گروه مسلمين و مؤمنين :
امّا بعد : هانى و سعيد نامههاى شما را آوردند و آنچه را بيان نموديد ملاحظه كردم و مضمون گفتار شما اين است كه : امامى نداريم، سوى ما بيا شايد خدا به سبب تو ما را هدايت كند .
من در آنچه مطلوب و مقصود شما است تقصير نخواهم نمود، لذا برادر و پسر عم خود مسلم بن عقيل را كه ثقه من است سوى شما فرستادم و او را امر كردم كه حال و رأى شما را براى من بنويسد، پس اگر برايم نوشت كه رأى خردمندان و اهل فضل و رأى و مشورت شما چنان است كه فرستادگان شما گفته و در نامه هايتان خواندم، البتّه به زودى نزد شما مىآيم، به جان خود سوگند كه امام نيست مگر كسى كه به كتاب خدا حكم كرده و عدل و داد برپاى دارد و مطيع و فرمان بردار اوامر الهى باشد و خويش را برآن دارد كه مورد رضاى حق تعالى است و السّلام .
پس نامه را مهر نموده و آن را پيچيد و مسلم بن عقيل بن ابيطالب عليه السّلام را خواند و نامه را به او داد و فرمود :
تو را نامزد كوفه كردهام تا بروى و حال ايشان تحقيق و معلوم نمائى كه زبان ايشان با آنچه در اين نامهها نوشتهاند موافق است يا نه، چون به كوفه رسى در سراى كسى كه معتمدتر باشد و در دوستى او را ثابتقدم شناسى فرود آى و مردمان را به بيعت و طاعت من دعوت كن و رغبت ايشان از آل ابو سفيان بگردان چنانچه معلوم شد سخن ايشان اصلى دارد و آنچه مىگويند و مىنويسند بدان وفاء خواهند كرد مرا از آن مطّلع نما و آنچه ديدهاى به شرح و تفصيل برايم بنويس اميد دارم كه خداى تعالى تو را و مرا به درجه شهادت رساند، پس او را در كنار گرفت و يكديگر را وداع كرده و هردو گريستند