از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨١٥ - وارد شدن اهل بيت سيد الشهداء عليهم السلام به كوفه خراب
ثم ولت عنهم، عقيلة بنى هاشم زينب طاهره مردمان را بخاموشى اشارت فرمود، همانگاه نفسها بسينه برگشت و آواز مردمان در نايها گره شد، بخداى كه هيچ زن چون او نديدم، كه فضيلت حيا با كمال فصاحت آميخته چنين سخن گويد گوئى كه از زبان پدر بزرگوارش امير المؤمنين عليه السّلام خطبه همى كند، نخست خداوند عز و علا را سپاس گفته جد مطهّرش رسول كريم را ستوده درود فرستاده گفت : اى مكار و غدار مردمان هرگز اين گريه را سكون و ناله را سكوت مباد، بدان زن همى مانيد كه از بامداد تا پسين رشته خويش نيك تاب همى داد، و از پسين تا شبانگاه تافتهها بازمىگشايد، بناى ايمان برمكر و خديعت نهادهايد، از شما جز دشمنى و لاف و لابه و دروغ ديگر چه اميد توان داشت، كه چاپلوسى كنيزكان، و حقد دشمنان جمع آوردهايد، همانا سبزه برسر كين رسته و سيمى كه در گورى نهاده را مانيد : « الابئس ما قدمت لكم انفسكم ان سخط اللّه عليكم و فى العذاب انتم خالدون » مگر اين گريستن بربرادر مظلوم من است، آرى بسى بگرئيد كه بدين گريه سخت شايسته و سزائيد، و باز اندك بخنديد كه عارى بزرگ و عيبى عظيم برخويش روا داشتيد، و هرگز اين ننگ از خود نتوانيد شست چگونه توانيد شستن كه فرزند رسول و سيّد شباب اهل بهشت و پناه سرگشتگى و ملجا حوادث و مفزع نوائب و نور هدايت و طبيب خستگى خود را كشتهايد؟ !
بدا ذخيره كه روز رستخيز را از پيش فرستادهايد، و زشت بارى كه بردوش خود نهادهايد، هلاك و مرگتان باد كه اين كوشش بىفايده ماند، و اين سودا سود نداشت و به غضب خداوند گرفتار آمديد، خوارى و مسكنت برشما فروريخت، واى برشما مگر نمىدانيد كدام جگر از رسول كه بشكافتيد؟ و چه عهد و پيمان كه بشكستيد؟ كرائم عترت و حرائر ذرّيّت او به اسيرى برديد، و خون پاك او بناحق بريختيد :
« لقد جئتم شيئا اذا تكاد السّموات يتفطّرن منه و تنشق الارض و تخرّ الجبال