از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٠٣ - در بيان مبارزه حضرت خامس آل عبا عليه السلام با لشكر كوفه و شام و شجاعت آن جناب
و يا در ميدان جنگ تن به تن با من بجنگيد .
عمر بن سعد ملعون گفت : حاجت اوّل و دوّم را برنخواهم آورد ولى نسبت به درخواست سوّمى موافق هستم و از آن باكى ندارم سپس آن ناپاك با حضرت عهد كرد كه از خواهش سوّم آن جناب نگذرد .
مرحوم علّامه مجلسى در بحار مىفرمايد : ثمّ دعى النّاس الى البراز يعنى سپس آن سلطان بىسپاه آن ناكسان را به مبارزت طلبيد و فرمود :
شعر
|
منم حيدر ساحت كردگار |
منم زاده شير پروردگار |
|
|
كمندافكن يال دشمن منم |
جهان يلى را بهمزن منم |
|
|
شما روبهانيد بىنام و ننگ |
دل جملتان سخت باشد چو سنگ |
|
|
اگر راست گوئيد و هستيد مرد |
دليران و گردان روز نبرد |
|
|
يكايك بيائيد رو سوى من |
ببينيد شمشير و بازوى من |
رجز
|
انا بن علىّ الطّهر من آل هاشم |
كفانى بهذا مفخرا حين افخر |
|
|
و جدّى رسول اللّه اكرم خلقه |
و نحن سراج اللّه فى الارض نزهر |
|
|
و فاطم امّى من سلالة احمد |
و عمّى يدعى ذو الجناحين جعفر |
بعد از خواندن اين رجز و اظهار حسب و نسب مرحوم مجلسى مىفرمايد :
ثمّ وقف قبال القوم و سيفه مصلّت ايسا من الحيوة عازما على الموت سپس امام عليه السّلام در مقابل سپاه كوفه و شام ايستاد در حالى كه شمشير از غلاف كشيده و از زندگانى دنيا مأيوس بوده و مهياى مرگ گرديده آن قوم بىحميّت و پست را خطاب كرد :
يا اهل الكوفة قبحا لكم و نرحا و بؤسا و تعسا فحين استصرختمونا و الهين فاتيناكم موجفين .... و پس از آن فرمود :