از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٧٦ - شجاعت و شهادت شير بيشه پردلى عابس بن شبيب شاكرى
محبوبتر از تو نيست
شعر
|
نباشد مرا خوشتر از روى تو |
گرامىتر از طاق ابروى تو |
|
|
فراق تو سوزنده نار من است |
چو روى تو بينم بهار من است |
و لو قدرت على ان ادفع عنك الصّنيم او القتل بشىء اعزّ من نفسى و دمى لفعلت
اگر قدرت مىداشتم كه ظلم و ستم و قتل را از تو با آنچه عزيزتر از جانم باشد دفع كنم حتما اين كار را مىكردم
شعر
|
زهى شرمسارى كه آن هردو نيز |
نشد تاكنون هم فداى عزيز |
|
|
عفى الله وجهت وجهى اليك |
فديناك طوعا سلام عليك |
اشهد انّى على هداك و هدى ابيك، قربانت شاهد باش كه من بردين و آئين تو و پدر بزرگوار تو بودم، اكنون بهمين عقيده مىخواهم جانم را نثارت كنم و پس از كسب اجازه با شمشير كشيده همچون شير شميده به ميدان تاخت
شعر
|
رخش ارغوان ريش و ابرو سياه |
ز آهنش ساعد ز آهن كلاه |
|
|
ز خود بىخبر همچو مست مدام |
برآمد ز قلب شه تشنهكام |
|
|
ز پرواى آن شير لشگرپناه |
سراسر به هم خورد پيش سپاه |
وقتى به وسط ميدان رسيد، ربيع بن تميم كه از لشگر عمر سعد بود گفت من ايستاده بودم نظاره مىكردم چون عابس دلاور را ديدم مانند شير با شمشير رو به قلب لشگر آورد او را شناختم زيرا در حروب و غزوات وى را بسيار ديده بودم و در معارك بلارك زدنش را پسنديده بودم، اشجع شجعان و سرآمد اقران بود .