از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٢٥ - كسانى كه حضرت امام حسين عليه السلام را از خروج مكه و رفتن به كوفه منع كردهاند
است كه برگردى مگر كوفه صاحب ندارد، نمىگذاريم قدم از قدم بردارى .
ابن نما رحمة الله عليه روايت كرده كه آن بىحيا محضر سلطان اقاليم با كمال بىشرمى عرضه داشت : اى حسين از خدا نمىترسى با اين همه جمعيّت حجّ نكرده از خانه خدا بيرون مىروى و عقائد مردم را فاسد مىكنى، جائى كه تو اين عمل را انجام دهى و رو از خانه خدا برگردانى ديگران چه بايد بكنند چرا تفرقه در ميان امّت مىاندازى؟ !
حضرت اوّل با ملايمت فرمودند : لى عملى و لكم عملكم، انتم بريئون ممّا اعمل و انا برىء ممّا تعملون يعنى : من دانم با عمل خود و شما نيز مىدانيد با كردار خويش، هركسى تكليفى دارد من از افعال شما بيزارم و شما نيز از اعمال من، يعنى اى قوم چه خيال داريد مىخواهيد من در مكّه بمانم تا شما به مراد خود برسيد و خون مرا ريخته و حرمت خانه خدا را از ميان برداريد، من بيست و پنج سفر به مكّه آمدهام و به حج اسلام قيام نمودهام، اكنون در اين سفر ماندن خود را حرام مىدانم كسى را برمن بحثى نيست، اين بفرمود و رو به راه نهاد .
مرحوم مفيد در ارشاد مىفرمايد : سپاه يحيى چون مأمور بودند كه از رفتن حضرت به كوفه جلوگيرى كنند ازاينرو جلو مركب امام عليه السّلام را گرفتند، ناگاه جوانان بنى هاشم به غضب درآمده و شمشيرها كشيدند و نيزهها را راست كردند و به يكبار برآن قوم نابكار حمله آوردند، فتنه و آشوبى در آن بيابان برپا شد و صداى هياهو بلند گرديد و صداى شيون زنان و دختران به آسمان رسيد ....
١١- طرمّاح بن حكيم :
از جمله كسانى كه امام عليه السّلام را از رفتن به كوفه منع مىكرد طرماح بن حكيم بود و شرح آنرا مرحوم واعظ قزوينى در رياض القدس اينطور مىنويسد :
در كتب معتبره اهل دين خصوصا در منتخب شيخ فخر الدين ديدم كه چون سلطان العاشقين و برهان الصّادقين يعنى حضرت حسين روحنا له الفداء متاع