از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٤٥ - خطبه خواندن حضرت زينب سلام الله عليها در مجلس يزيد پليد
و لا تحسبنّ الّذين قتلوا فى سبيل اللّه امواتا بل احياء عند ربّهم يرزقون مبادا گمان كنى كه شهداء فى سبيل اللّه مردهاند لا و اللّه بلكه زندهاند و در نزد خداى خودشان روزى مىخورند و حسبك باللّه حاكما و بمحمّد خصيما و جبرئيل ظهيرا و سيعلم من سوّل لك و مكّنك فى رقاب المسلمين بئس للظّالمين بدلا و ايّكم شرّ مكانا و اضعف جندا بس است براى تو حكمكنندهاى مثل خدا و كفايت مىكند ترا مخاصمه پيغمبر در روز جزا كه جبرئيل يار اوست زود باشد به سزاى خود برسد آن كسى كه اين اساس را براى تو تأسيس نمود و ترا برگردن مسلمانان سوار كرد كه معاويه خبيث باشد و او سگ بچه خود را وليعهد ساخت و طوق اطاعت اين كافر بچّه را به اعناق خلايق انداخت .
سپس فرمود : و لئن جرت على الدّواهى مخاطبتك انّى لاستصغر قدرك و استعظم تقريعك و استكثر توبيخك اى بىمروّت اگر گردش روزگار كار مرا به اينجا رسانيد كه در همچو مجلسى بايستم با تو مخاطبه كنم ليكن من البتّه قدر ترا مىشكنم و كوچك مىكنم شوكت ترا و سرزنش بزرگ مىنمايم و افعال ترا توبيخ مىكنم هرچند دانم موعظه من در تو اثر نمىكند ليكن چه چاره سازم از تعدّيهاى تو كه چشمها هنوز گريان و سينهها سوزانست كه انسان را بىطاقت مىكند در سخن گفتن الا فالعجب كلّ العجب لقتل حزب اللّه الأتقياء الشّرفاء النّجباء بحزب الشّيطان الطّلقا پس زهى عجب و منتهاى عجب است از كشته شدن لشگر خدا كه از جمله اتقياء عالم و شرفاء اولاد آدم و نجبا روزگار بودند در دست لشگر شيطان سير كه آزادشدگان و راندهشدگانند فهذه الايدى تنطف من دمائنا و الافواه تتحلّب من لحو منا و تلك الجثث الطّواهر الزّواكى تنتابها العواسل و تعفرها امّهات الفواعل پس هنوز از اين دستها خونهاى شهيدان ما مىچكد و از اين دهانها گوشتها مىريزد اى ظالم نه آنست كه آن بدنهاى پاك و پاكيزه جوانان ما كه روى خاك مانده و عرضه گرگان و درندگان بيابان ساخته و لئن اتخذّتنا مغنما لتجدنّا و