از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٤٣ - خطبه خواندن حضرت زينب سلام الله عليها در مجلس يزيد پليد
داشت اعانت پسر كسى كه دور انداخت دهان او بعد از جائيدن جگرهاى برگزيدگان را كه هند ملعونه باشد و او جدّه يزيد بود جگر حمزه سيّد الشّهداء را به دندان گرفت و خدا آن جگر را از سنگ نمود كه دندانش كارگر نشد آن ملعونه بدور انداخت و چگونه چشم توقّع از پسر كسى داشت كه گوشت و پوستش از ريختن خون شهيدان روئيد شده و كيف يستبطاء فى بغضنا اهل البيت من نظر الينا بالشّنف و الشّنآن و الأحن و الاضغان چگونه آرام مىگيرد از بغض اهل بيت كسى كه هميشه بما نظر بغض و كينه و عداوت داشته ثمّ تقول غير متأثّم و لا مستعظم .
|
و اهلّوا و استهلّوا فرحا |
ثم قالوا يا يزيد لا تشل منحنيا |
على ثنايا ابى عبد اللّه سيّد شباب اهل الجنّة تنكثها بمحصرتك پس از روى جرأت و جسارت بگويد كانّه هيچ گناهى نكرده و عمل خود را عظيم نشمرده ايكاش مشايخ من كه در جنگ بدر كشته شدند امروز حاضر بودند و ميديدند چگونه از آل على و آل رسول انتقام كشيدم هرآينه صداى خود را بشادى و مرحبا بلند مىكردند و مىگفتند اى يزيد شل نشوى دست مريزاد كه خوب انتقام ما را از بنى احمد كشيدى بعد خم مىشوى و قصد لب و دندان برادرم ابى عبد اللّه كه آقاى جوانان بهشت است نموده و آن دندانهاى شريف را به چوبى كه در دست دارى مىزنى و تكيه براو مىكنى و كيف لا تقول ذلك و قد نكأت القرحة و استأصلت الشّأفة باراقتك دماء ذريّة محمّد صلّى اللّه عليه و آله و نجوم الارض من آل عبد المطلّب و چگونه نگوئى اين كلام را و حال آنكه شق جراحت نمودى و زخم را از هم پراكنده كردى به ريختن خونهاى ذريّه پيغمبر خدا و ستارگان زمين كه از آل و اولاد عبد المطلّب هستند و تهتف باشياخك زعمت انّك تناديهم فلتردّنّ و شيكا موردهم و لتودّنّ انّم شللت و بكمت و لم تكن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت و ندا مىكنى مشايخ خود را گمان مىكنى كه آنها نداى ترا مىشنوند زود است كه تو هم به آنها ملحق