از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨١١ - وارد شدن اهل بيت سيد الشهداء عليهم السلام به كوفه خراب
بعد ديدم سه دختر صغيره بريك شتر رديف نشستهاند و هرسه مثل ماه تابان امّا برهنه و عريان و گيسوهايشان روى دوششان پريشان پرسيدم : ايشان كيستند؟
گفت : يكى رقيّه خاتون و ديگرى صفيّه خاتون و آن سوّمى فاطمه صغرى است .
از ديدن حالت آن دختران آنقدر به سر و صورت خود زدم كه چشمان من از نور افتاد .
به همين نحو مخدّرات ديگر پشت سر هم آمدند و گذشتند تا آنكه مخدّره مجلّلهاى را ديدم كه با چشمان گريان صيحه مىزد و مىفرمود : اما يغضّون ابصاركم عن حرم رسول اللّه آيا از تماشاى حرم رسول خدا چشم نمىبنديد؟
ديدم صداى خلق به ناله بلند شد، پرسيدم : اين مخدّره كيست؟
گفت هذه زينب بنت على عليه السّلام
بعد ديدم كه آن مخدّره فرمود : اى اهل كوفه مردان شما مردان ما را كشتند اكنون زنان شما برما گريه مىكنند پس مردان ما را كه كشت؟ !
مردم كوفه از سخنان آن مخدّره چنان به گريه افتادند كه شورش در شهر افتاد، چشم خود را از نگاه پوشيدند و پشت دست به دندان گزيدند
حكايت زن كوفى و متأثر واقع شدنش از مشاهده احوال اهل بيت عليهم السّلام
در يكى از مقاتل آمده است كه ضعيفهاى از زنان كوفه از جمله تماشاچيان بود كه بربام خانهاش برآمده و نشسته و مشغول تفرّج اسراى آل احمد مختار بود، در اين اثناء كه نظاره مىكرد بانوان محترمه را ديد كه برروى چوب جهاز شتران بىحجاب نشستهاند و مانند مرغان پرشكسته در ناله و افغانند آن ضعيفه صدا زد كه اى زنان دلخسته و اى اسيران دلشكسته من اىّ الاسارى انتنّ شما از كدام طائفه و ملت و چه شهر و ديارى مىباشيد؟