از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨١٠ - وارد شدن اهل بيت سيد الشهداء عليهم السلام به كوفه خراب
در همين اثنا كه شيخ براى من قضيّه را بيان مىكرد زنى را ديدم مانند طلاى بىغش بركوهان شتر لنگ و لاغرى نشسته كه آن شتر نه جهاز داشت و نه آن مخدّره داراى حجاب بود، پرسيدم :
اى شيخ اين بانوى مجلّله كيست؟
گفت : امّ كلثوم دختر على بن ابيطالب عليه السّلام است .
پشت سر امّ كلثوم جوانى عليل و بيمار را ديدم كه بركوهان شتر لاغرى قرار گرفته امّا با سر برهنه و خون از ساق پاى آن عليل سيلان داشت، پرسيدم : اين جوان بيمار كيست؟
گفت : على بن الحسين عليهما السّلام است
از ديدن آن بزرگوار گريه راه گلوى مرا گرفت، ديگر قوّت حرف زدن نداشتم امّا مىديدم كه زنهاى كوفه بربالاى پشت بام به تماشا برآمده بودند به اين اطفال خردسال كه در بغل زنان بودند نان و خرما مىدادند امّ كلثوم مىفرمود : حرج على من يتصدّق علينا اهل البيت فانّ الصّدقة علينا حرام اى زنها اين دلسوزى نيست كه مىكنيد، بگذاريد اطفال ما از گرسنگى بميرند صدقه برما اهل بيت حرام است سپس دست مىآورد و نان و خرما را از دست اطفال مىگرفت .
از اين حالت امّ كلثوم صداى گريه از مرد و زن بلند شد و برخى كه شناختند ايشان اولاد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بوده و آن سر، سر فرزند زهراء است گريبان دريدند ضجّه و ناله برآوردند : وا ابن بنت نبىّ اللّه وا حسناه وا حسيناه .
در ميان بانوان محترمه، خانمى را ديدم سربرهنه، موپريشان كه دو طرف صورت خود را به مو پوشيده بود، علاوه دو دست خود را به صورت نهاده بود، آنقدر ساتر نداشت كه صورت خود را از نامحرمان بپوشاند .
پرسيدم اين مخدّره كيست؟
گفت : اين سكينه خاتون دختر امام حسين عليه السّلام است .