از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٩٢ - عبور دادن اهل بيت از كنار قتلگاه
نوحهسرائى حضرت زينب سلام اللّه عليها و وداع آن خاتون با جسد مطهّر امام تشنهكام سلام اللّه عليه
|
آخر از كوى تو با ديده گريان رفتم |
آمدم با تو و با لشگر عدوان رفتم |
|
|
گر تو با جمله شهيدان سوى جنّت رفتى |
من سوى شام به همراه اسيران رفتم |
|
|
خاطرجمع و دلآسوده تو مىباش كه من |
فرق بىمعجر و گيسوى پريشان رفتم |
|
|
اى شه تشنهجگر اين تو اين شط فرات |
آب نوش آب كه من با لب عطشان رفتم |
|
|
بعد از اين بانگ عطش نشنوى اى شاه كه من |
با يتيمان به سوى كوفه ويران رفتم |
|
|
عهد ما بود كه تو كشته شوى برلب آب |
تو وفا كردى و من برسر پيمان رفتم |
|
|
چاك پهلوى ترا ديدم و از پنجه غم |
سينه را چاك زدم تا بگريبان رفتم |
|
|
خاك برفرق من و خواهرى من كه تو را |
جسم صد چاك فكندم به بيابان رفتم |
|
|
برسر نعش تو نگذاشت بمانم چون شمر |
با سر پاك تو اى مهر درخشان رفتم |
|
|
جوديا شرح غم غمزدگان كن كوتاه |
كه ز هوش از اثر ناله و افغان رفتم |
مرحوم محتشم كاشانى مدّاح بااخلاص اهل بيت عليهم السّلام حال آن