از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٦٧ - روايت سوم و نقل مرحوم شيخ طريحى در منتخب
شعر
|
غصّه مظلومى شاه شهيدان يك طرف |
گريه اطفال يكسو، ظلم عدوان يكطرف |
|
|
نعره هل من مبارز؟ با خروش العطش |
از دو جانب شد بلند اين يكطرف آن يكطرف |
عبّاس نامور با گريه دست به دامان برادر زد عرض كرد : برادر اجازه بده شايد با آتش شمشير آبى از براى اين اطفال صغير بگيرم بناچار دل از برادر كند و با چشم پر از اشگ به جهت گرفتن مشگ به در خيام آمد و به زبانحال :
شعر
|
خطاب كرد كه اى طائران سوختهبال |
شعاع كوكب عبّاس راست وقت زوال |
|
|
شوم فداى تو اى دختر امير عرب |
ستاره سوخته برج ابتلاء زينب |
|
|
براى ماتم من اى ستمكش ايجاد |
سيه بپوش كه مرگ نوت مباركباد |
وقتى صداى الوداع عباس به گوش بانوان رسيد جملگى سراسيمه و مضطرب شدند زينب سلام اللّه عليها در همان حال افتاد و غش كرد و ساير مخدّرات شيون زنان آماده اسيرى شدند اطفال بىپناه و دختران نورس به دامان عمو آويختند و اشگ ريختند و مشگ خشكيدهاى آوردند و از عموى نامدار آب خواستند .
قمر بنى هاشم سر به آسمان بلند نمود و عرض كرد :
الهى و سيّدى اريد اعيد بعدّتى و املئى لهولاء الاطفال قربة من الماء
بار خدايا اميدم را نااميد مكن شايد مشگ آبى براى اين اطفال بياورم فركب فرسه و اخذ رمحه و القربة فى كتفه آن مير دلاور برمركب سوار و نيزه خطّى آبدار