از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٨٩ - شهادت مصعب بن يزيد رياحى
اينكه نام تو را حرّ نهاد، تو در دنيا و آخرت حرّى بعد اين اشعار را در مرثيه حرّ از دو لب گهربار اداء نمود چنانچه شيخ صدوق در امالى ذكر مىكند كه حضرت فرمود :
|
فنعم الحرّ حرّبنى رياح |
صبور عند مشتبك الرّماح |
|
|
و نعم الحرّ اذنادى حسين |
فجاد بنفسه عند الصّياح |
چه خوب جوانمردى بود حرّ رياحى و چقدر صبور بود كه چون او را لشگر اعداء نيزه پيچ كردند و بدنش را از نيزه مشبّك نمودند، چه خوب جوانمردى بود كه چون صداى استغاثه و زارى حسين را شنيد در وقت صبح زود خود را به خدمت مولايش رسانيد و جان خود را فدا نمود .
و در روضة الصّفا اين يك بيت نيز اضافه شده كه از حاكم خثعمى نقل مىنمايد :
|
فيا ربّى اضفه فى جنان |
و زوّجه من الحور الملاح |
يعنى اى خداى حسين اين جوان را در روضه رضوان ميهمان كن و از حوريان او را قسمت بده .
مرحوم سيّد جزائرى مىگويد :
همينكه چشم حضرت به فرق شكافته حرّ افتاد كه مثل قرص قمر منشق گرديده دل مبارك حضرت سوخت، دستمال از جيب بدر آورد و زخم سر حرّ را بست .
مؤلف گويد :
مرحوم حائرى در كتاب معالى السبطين فرموده :
منقول است كه شاه اسماعيل صفوى دستور داد قبر حرّ را نبش كردند تا دستمالى را كه امام عليه السّلام به سر او بسته بود از باب تيمّن و تبرّك برداشته و در خزانه نگهدارى كند تا بمنظور فتح در غزوات و حروب از آن استمداد جويد وقتى مأمورين دستمال را از سر جناب حرّ باز كردند خون تازه از آن ريخت شاه دستور