از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٦ - شب عاشوراء و وقايع در آن
برمىدارم و شما دور مرا بگيريد و نگذاريد كسى ضرر به من و به مشگ آب من برساند، پس آن زاهد مقدّس مشگ آب را به دوش كشيد، ياران دور وى را گرفتند و جنگ و گريز مىكردند، گاهى حمله نموده و گاهى فرار مىكردند، سنگ مىانداختند، تير مىباريدند قدم قدم مشگ را به خيمهها نزديك مىكردند، در اثناى گيرودار تيرى آمد به بند مشگى كه به گردن برير بود، بند را بگردنش دوخت و خون از دامان برير سرازير شد و به قدمهاى وى ريخت، برير گمان كرد كه مشگ دريده شده و اين آب مشگ است كه ريخته مىشود افسوس خورد، بعد درست ملاحظه كرد ديد مشگ سالم است و اين خون است كه از رگ حلقوم او است كه جارى شده، شكر خدا كرد و گفت :
الحمد للّه الّذى جعل رقبتى فداء لقربتى شكر مىكنم آن خدائى را كه رگ گردن مرا فداى مشگ آب كرد كه خجالت از روى دختران ساقى كوثر نكشم، پس فرياد برآورد :
اى هواخواهان عثمان چه از جان ما مىخواهيد از براى يك مشگ آب چرا اين قدر آشوب و فتنه برپا مىكنيد بگذاريد شمشير آل همدان در غلاف بماند .
چون صداى برير بلند شد اصحاب حضرت شنيدند به حمايت برير مركبها سوار شدند حمله برپاسبانان كردند برير را نجات دادند و رو به خيام آوردند، برير با كمال وجد و نشاط آن يك مشگ آب را به در خيام آورد گويا اسكندر از ظلمات بيرون آمده و يا خضر آب زندگانى آورده، فرياد كرد :
اى خانم كوچكها بيائيد برير جاننثار از براى شما آب آورده .
اطفال خردسال صدا به صداى هم نهادند و يكديگر را خبر كردند كه بيائيد برير از براى ما آب آورده .
خانم كوچكها و آقازادهها از سه ساله و چهار ساله مثل آهو بره سر و پا برهنه به سوى برير دويدند دور برير را احاطه كردند، يكى مىگفت اى برير تو را به خدا