از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٥ - شب عاشوراء و وقايع در آن
مىخواهد او را به تمهيد بگيرد و به قتل برساند فرار كرد و اسحق را خبردار نمود، آن شقى جمعى از اشقياء را به سروقت ايشان فرستاد كه برير و اصحاب او را بگيرند و بياورند و اگر نيامدند شمشير بكشند و همه را بكشند، چون آن قوم بىحيا رسيدند، برير فرمود :
چه خيال داريد؟
گفتند : يا آب از مشگها بريزيد يا آنكه خون شما را مىريزيم .
برير فرمود : اراقة الدّماء احبّ الىّ من اراقة الماء
ريختن خون ما خوشتر است نزد ما از ريختن آب، واى برشما مردم بى حميّت، ما هنوز طعم و مزه آب فرات شما را نچشيدهايم، چون ديديم جگرهاى اولاد رسول سوخته و بريان بود آب را برخود حرام كرديم، آب را براى آنها مىبريم و اللّه اگر نگذاريد چارهاى نداريم يا خود را مىكشيم يا شما را .
بعضى از آن نامردان به رحم آمدند گفتند :
ممانعت نكنيد، بگذاريد هم بخورند و هم ببرند از يك مشگ و دو مشگ آب بردن چه نفعى به اينها خواهد رسيد اين قوم از براى آب تمناى مرگ مىكنند .
بعضى گفتند : راست است اما مخالفت حكم امير زمان گناه كبيره است، برويد آبشان را بگيريد و برخاك بريزيد
برير با ياران يك مشگ آب پر كرده بودند و از فرات بيرون آمده بودند كه طائفه نسناس خدانشناس برايشان هجوم آوردند، برير و ياران مشگ را برزمين گذاشتند و دور آن حلقه زدند، زانو به زمين نهادند جانها سپر مشگ آب كردند و برير مشگ را در بغل گرفته بود اظهار تأسف مىكرد و از جگر تشنه اولاد پيغمبر غصّه مىخورد و مىگفت : صدّ اللّه رحمته عمّن صدّنا عنكنّ يا بنات فاطمة
خداوند رحمت خود را سدّ كند از كسانى كه ميان ما و شما اى دختران فاطمه سد كردند و حايل شدند، پس برير رو به ياران كرد و گفت : اى ياوران من مشگ را