از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٣ - شب عاشوراء و وقايع در آن
حاصل كلام آنكه : تمام خيام را ما سر زديم يك قطره آب در همه خيمه اصحاب و احباب نبود مأيوس و محروم برگشتيم من از عقب سر صداى پا شنيدم، برگشتم ديدم قريب بيست طفل از پسر بچه و دختر بچه عقب سر ما افتادهاند بامّيد آنكه شايد ما آب تحصيل كنيم به آنها هم بدهيم، امّا همه لرزان، همه پابرهنه و اشگريزان از تشنگى مثل جوجه پركنده مىلرزيدند در اين اثناء زاهد بارع صمدانى برير بن خضير همدانى از خيمه بيرون آمده بود چشمش برآن اطفال پابرهنه افتاد كه از شدّت تشنگى قريب به هلاكتاند حالش دگرگون شد خود را بزمين افكند در خاك غلطيد، عمامه به زمين زد، خاك بسر ريخت، نعره از دل برآورد كه اى شيران بيشه شجاعت كه در خيمهها آرميدهايد بيرون بيائيد .
اصحاب و انصار يك مرتبه خود را از خيمهها بيرون انداختند به نزد برير آمدند، گفتند : چه مىفرمائى؟
برير فرمود : ياران ما زنده باشيم دختران على و فاطمه و اولاد پيغمبر از تشنگى بميرند، فردا جواب خدا را چه مىگوئيد؟
اصحاب و احباب اطفال دلكباب را كه با آن وضع ديدند و مقاله برير را شنيدند گفتند چه بايد كرد؟
برير فرمود : بايد هريك از شما دست يكى از اين دختر بچهها را بدست بگيرد و بكنار شريعه ببرد بهرنحو باشد ايشان را سيراب كنيم و برگردانيم و اگر هم بناى جنگ شد مقاتله مىكنيم تا كشته شويم .
يحيى بن سليم كه يكى از جاننثاران بود گفت : اى برير صواب اين نيست زيرا موكّلين شريعه فرات كمال حفظ و حراست را دارند و جمعيّت ايشان هم زياده از حد است لا بدّ مآل حال منجر به قتال خواهد شد چون اين اطفال تشنه با ما باشند البته زير دست و پا تلف مىشوند بيك تير و يا بيك نيزه از دست مىروند آن وقت ما جواب ساقى كوثر و فاطمه زهراء را چه بگوئيم؟