درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢
شیخ گوید اولای همه حدها ، حد جواهر بسیطه است = فأما الجوهر فانه مما یتناوله حد تناولا أولیا وبالحقیقه . اما جواهر مرکبه یا اعراض یا مرکبات از جوهر و عرض ، همه در حدودشان نوعی نقص وجود دارد ، نقص از قبیل زیادی یا کمی یا تکرار که حد زائد بر محدود باشد یا حد نسبت به محدود کاستی داشته باشد و یا یک معنی در حد تکرار شده باشد . زیرا : ١ - در تعریف عرض ، ذکر معروض لازم است و لذا حد ، زائد بر محدود است . ٢ - همچنین در مرکبات حقیقی ( که یک جزء به جزء دیگر نیازمند است ) ذکر جزء بدون نیازمند بدون جزء دیگر ناممکن است . مثلا اگر بخواهید قوس را تعریف کنید میگوئید : " القوس قطعه من الدائره " ، یعنی اول باید دائره را ذکر کنیم ، قوس را بدون دائره نمیتوانیم تعریف کنیم با اینکه بحسب وجود خارجی ، قوس جزء از دایره که کل است میباشد ، ولی کل که داخل در ماهیت جزء نیست و لذا در اینجا مسأله زیاده الحد علی المحدود جاری است . دائره که زائد بر قوس است در تعریف قوس ذکر میشود . مثال دیگر تعریف فطوست است . افطس یعنی کسی که بینیاش فرورفتگی داشته باشد . فطوست را که عرض است نمیتوانیم بدون وارد کردن انف ( بینی ) که معروض او است تعریف کنیم . زیرا در تعریف انسان افطس میگوئیم : من کان انفه ذافطوسه . و تازه در تعریف فطوست دوباره باید انف را وارد کنیم ، پس انف دوبار تکرار میشود . و یا مثلا در مورد جسم باید ماده و صورت را ذکر کنیم و تازه در تعریف خود صورت باز باید ماده را تکرار کنیم ( چون در تعریف صورت میگوئیم صورت آن چیزی است که بر ماده وارد میشود ) . - اما در مورد بسائط ، دیگر جزء وجود ندارد که در تعریف یک جزء ، ذکر جزء دیگر لازم باشد . و . . . بعد شیخ مطلب دیگری را مطرح میکند و میگوید کافی نیست که در مقام حد به شرح اسم اکتفا کنیم . شرح الاسم به دو اصطلاح بکار میرود :