درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨
میدهد : مانعی ندارد که چیزی از یک جهت شخصی باشد و از جهت دیگر قابل انطباق بر کثیرین باشد . مثل اینکه یک قالب داشته باشیم [ که نسبت به وجود خود قالب وجودش شخصی است و نسبت به افراد ، قابل انطباق بر کثیرین ] . این سخن نادرستی است . زیرا اولا : مسئله را نقض میکنیم به اینکه : مثلا عکس یک قطره آب روی یک کاغذ را در نظر بگیرید . مسلم اگر هزار قطره دیگر هم مثل این قطره باشد عکس آنها یکی است ، ولی این کلیت نیست ! ثانیا : مهم این است که کلی در آن واحد صادق بر افراد است . نمیگوئیم که صدق میکند علی البدل ، یکی را برداریم ، دیگری را بگذاریم . . . پاسخ صحیح مسئله ، همان است که صدرالمتألهین داده است ، و آن مسئله تطابق عوالم بالا با پائین است و روحانی بودن کلیه ادراکات و بالاتر بودن وجودات علمی و ذهنی از وجودات عینی .
خلاصه بحث کلی
کلی بما هو کلی در خارج وجود ندارد ، کلیت ، اشتراک ، و عموم از معقولات ثانیه منطقی هستند . یعنی مفاهیم ذهنیاند برای اشیاء در ذهن ، همینطور است جزئیت ، شخصیت ، دلیل بودن و . . . معقولات ثانیه فلسفی اعماند از معقولات ثانیه منطقی . آنها وصف اشیاءاند در خارج ، اما نه اینکه ما بازاء خارجی داشته باشند ، منشأ انتزاع آنها ما بازاء خارجی دارد . قدر مسلم اینکه تصور کلی داریم و آن غیر از تصور جزئی است . اصلا برای تصورات کلی الفاظ جداگانه داریم . میدانیم که یک تصور کلی است و یکی دیگر جزئی است . اما یک تصور کلی ، خودش یک وجود جزئی است . اما این چگونه است که این امر جزئی بر کثیر صدق میکند ؟ تصور جزئی است متصور کلی است . این چطور است ؟